استاد محمد شجاعی

حکم ۱۷

بسم الله الرحمن الرحیم

 از حِکمت های نورانی  حضرت امیر مؤمنان علی صلوات الله و سلامه علیه

در محضر استاد آیت الله محمد شجاعی مدظله العالی

 

” اَعظَمُ المَصائبِ وَ الشِّقاءِ اَلوَلَهُ بِالدنیا “
غُرر و دُرر باب دنیا ج ۱ ص ۳۷۰

 

بزرگترین مصیبتها و بدبختی ها، شیفتگی به دنیاست. حضرت علی صلوات الله علیه می فرماید در این عالم مستی ها هست، یکی مست علم است، یکی مست علم  دانشگاهی یا غیر آن است، مست عقلش کار نمی کند؛ آنها که گرفتار مستی نمی شوند خیلی کم اند، آنها دیگر مست نیستند، علم که بالا می رود، می فهمد که چیزی نفهمیـــده، این نهـــایت دانستـــن است.

خُرّم آنکه عجز و حیرت قوت اوست
در دو عــالم خفته  اندر ظــلّ  دوست

مولوی (دفترششم)

مواظبت کنید که اینها شما را گول نزنند، حقیقت ها عوض شدنی نیست، این جاهلان، از خود راضیان و سرمستان علم، توجیهات خودتان، غرض ورزان، صاحبان امراض، مقام پرستان، پول پرستان، مشتری طلبان، آنها که مرید می خواهند، حرف اینها شما را گول نزند.

شما را توصیه می کنم حقیقت ها را خوب یاد بگیرید، اینکه یاد گرفته اید خیلی کم است، سعی کنید بیشتر یاد بگیرید، حقیقت ها را درست یاد بگیرید، هیچ کس مجاز نیست آنها را عوض کند. دلتان به حال خودتان بسوزد، یادتان باشد به آن طرف که گذشتید دلی که سیاه است، آنجا به صورت انسان سیاه است  اگر صورت انسان را داشته باشد. اینجور آدمها را که امانات الهی را خراب می کنند، عوضی نظر می دهند، با جهل یا با غرض عوض می کنند، هیچ وقت یکی از اینها را تعریف نکنید، اشرار را تعریف نکنید.

از حکم حضرت امیر سلام الله علیه است: اَکبرُ الاَوزارِ تَزکیهَ الاَشرار.

بزرگترین وزرها، تعریف اشرار است؛ اشرار از هر طبقه و صنفی باشد، آنها را خوب نشان دادن؛ اینها اشرارند  آنها که با قرآن، انبیاء و حضرت سید الشهداء سلام الله علیه، باخون حضرت یحیی سلام الله علیه، با زحمات رسول اکرم و حضرت امیر صلوات الله علیهما، بازی می کنند، چقدر انبیاء را کشتند، اینها اشرار هستند که با خون و مشروعیت و مصائب اینها بازی می کنند؛ از اینها تعریف نکنید.

قرآن را یاد بگیرید، زبان عربی را یاد بگیرید که برای فهم  قرآن و آیات و روایات خیلی لازم است. تزکیه یعنی پاک نشان دادن با حرف، با عمل، اشرار را تزکیه کردن، بدترین وزر است.

از بیانات استاد معظم در تاریخ  ۷/۱۱/۱۳۸۳

حکم ۱۶

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

از حکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر استاد آیت الله محمد شجاعی مُدظله العالی

 

” اَحسَـــنُ اللِبـــاسِ اَلــوَرعُ “
 غُرر و دُرر ج ۲ ص۵۳۲

درپشت پرده که از مردن شروع می شود، آنکه لباس است این لباس نیست، در عوالم برزخ و عوالم بعدی، آنکه لباس است و انسان را می پوشاند، تقوی است؛ تقوی مراتب دارد که مرتبه بالایش ورع است.
در قرآن نیز آمده که لباسهای ظاهری که خودتان را اینجا با آن می پوشانید، از نعمتهای خداست و معایب را می پوشاند، دنبالش می فرماید: ولباسُ التَقوی ذلکَ خَیرٌ….سوره اعراف / ۲۶
خیلی مواظبت کنید از حقیقتهایی که یاد گرفته اید، با هوی و هوس خود، آنها را توجیه نکنید که با وضع شما بسازد و نه با حرف توجیه کنندگان که دیگران باشند و طوری توجیه کنند که با وضع شما بسازد. توجیه کنندگان زیاد هستند، از کتاب و مجله و فلان استاد، یا کسی که جلسه درست کرده، و … اینها کلاه سر شما نگذارند. حقایق توجیه بردار نیست، اگر بنا بود با توجیه حقیقتها عوض شود، دیگر حقیقتی نداشتیم، حقیقتها ثابت است و عالم براساس آن چرخیده و می چرخد.
قانون، حاکم در خلقت است، کسی اینجا لباس نداشت، می شود لخت نباشد؟ قانون این است، نداشتی، برهنگی است؛ اینجا قانون تغییر نمی کند و با توجیه هم برهنگی برطرف نمی شود، این چطور قابل تغییر نیست، برزخ هم برای خود قانون و سنن دارد، قوانین آنجا نیز قابل تغییر نیست؛ لباس آنجا دیگر این لباس نیست، لباس آنجا تقوی است؛ نداشتن تقوی مساوی است با فضیحت، اگر چشم بازی باشد، می بیند.

گورها یکسان به پیش چشــم ما
روضــه و حُفره به چشــم انبیــاء
مولوی

عالم انسان در برزخ یا باغی از باغات بهشت است یا گودالی از گودالهای جهنم، بخشی از آتش جهنم است، گودال اینجا را حساب نکنید.
حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، اینها را می دیدند و می گفتند، مانند ما از جایی نقل نمی کردند، می دید و دیده اش را می فرمود، به ما می رسد می شود حرف. حرف آنها حکایت چیزی است که می بیند؛ چنین پرده ای هست که ما همه را یکی می بینیم و آن یکی روضه و حفره؛ اینها عوض شدنی نیست، خودتان را جمع کنید، اقل تقوی این است که گناه نکنید.
اینها که این توجیهات را به راه می اندازند ، با ملاحظات پیش می آیند ، چه خواهد شد؟ بهترین بندگان خدا آمده اند که راه و روش دستورات خدا را بگویند.
در سوره مبارکه یونس آیه ۱۵ می فرماید: وَ اِذا تُتلی عَلیهِم آیاتُنا بَیّنات قالالذَینَ لایَرجُون لِقاءَ نا اِئتِ بِقرانٍ غَیر هذا اَو بَدّلهُ قُل ما یَکون لی اَن اُبَدّلهُ مِن تِلقاء نَفسی اِن اَتّبعُ اِلّا ما یُوحی اِلیَّ.
می فرماید: آیات ما خیلی روشن به اینها تلاوت می شود، آنها که به آخرت زیاد پایبند نیستند ( بیشتر مقصدشان دنیاست مانند من و شما ) آنها به رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم می گویند: این خیلی سخت است، این قرآنی که آورده ای، یک قرآنی غیر از این بیاور، یا اینکه یک کمی این طرف و آن طرف کن ( مانند بعضی ها که این کارها را می کنند )  به رسول الله می گوید: قل: بگو من حق ندارم این را از ناحیه خودم عوض کنم، چنین حقّی به من داده نشده است، من تابع نیستم مگر آنچه که به من وحی می شود، اِنّی اَخافُ اِن عَصَیتُ رَبّی عَذابَ یَومٍ عظیمٍ، بگو من می ترسم اگر مخالفت و معصیت بکنم با پروردگارم و آنچه را وحی شده  مو به مو نرسانم، از عذاب آن روز عظیم. رسول الله می فرماید می ترسم، وقتی او می ترسد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
درحالیکه  رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم  اَحبّ الخلق نزد خداست، اول الخلق، اَشرف الخلق، خاتم انبیاء و آنچه که از ابواب غیب امکان داشت باز شود، به روی او باز شد.

قفلهــای ناگشــاده بستــه بــود
از دم اِنّـــــا فَتَحنــــا  برگشـــــود

حکم ۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم

از حکمت های نورانی حضرت امیـرمومنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

” اَلمُکَوّرُ شیطانٌ فی صُورهِ الانسان “
غررالحکم و دررالکلم، فصل ۱، ح ۲۴۳ و ۱۵۰۳

هرخُلقـی، هر فکر و عقیده ای، هر چه در وجود انسان غـالب شد، صورت برزخی انسان به همان صورت است. شیطان اصلی همان ابلیس، خصوصیت حاکم بر وجودش ( اگر چه خصوصیات دیگر دارد )، آنچه از قرآن و روایات می فهمیم، چه در اصل داستان آدم و حوّا  و چه در همه انسانها، مکــر و حیله و فریب است و با آن پیش می آید.

کسی که با فریبکاری و مکاری و حیله با انسانها پیش می آید، این وصف وقتی در وجود انسان غالب شد، چون وصف شیطان است، ما هم مکور شدیم (فریب دهنده) ظاهر انسان است ولی در پشت پرده شیطان است، در آن سو، در برزخ به صورت شیطــان است.

بدن اخــروی تابـع خصوصیات حاکم بر وجـود انسان است؛ بدن برزخی تابــع خصوصیات غـالب بر وجود انســــان است؛ آن خصوصیات چه صورتــی را اقتضــاء می کند؟ به همـان صورت در می آید؛ عالم ماده یک چیز دیگر است. ( اکثر انسانهای موجود در اینجا، ازخصوصیات انسانی چیزی در وجودشان نمانده است ) این از قوانین حاکم بر عالم ماده است که خدا اینجور قرار داده است؛ اما بدن اخروی طبق خصوصیات درونــی متمثــل می شود.

ما بی مَکـر نیستیم، ما از صفات بد بی بهـره نیستیم، لمس آن برای وقتـی است که خـوب بفهمید و عمل کنید، حقیـقـت را می یابید. مَکــر که یکی از خصوصیات شیطانی و بد است، در ما در مراتب مختلف هست و در وجود اکثــر قریب به اتفاق انسانها هست الّا صالحــان و خوبــان که با مجاهدت به عنایت خدای متعال خود را پــاک کرده اند. درجات پایین تر مکر که غالب نبود، صورت انسان به صورت شیطـان در نمی آید ولــی نه این است که چوبــش را نمی خورد، صـورت را عـوض نمی کند اما عذابش را دارد. همه خصایص و اخلاق که بد است اگر غالب باشد، صورت انسان عـوض مـی شود، اگر غالب نباشد به تنــاسب خودش عذابش را می بینــد.

کسانی که به مجاهدت و تزکیه می پردازند، سعی می کنند از خصال بد، عادات بد و … خود را تطهیر کنند، بدی ها که به خصال واخلاق است و جریانات قلبی انسان است که باب وسیعی است؛ در دل انسـان چه می گذرد؟ دل انسان چیست؟ نفـرت ها و بد آمدن های انسان از چـه قماشی است؟ آنهــا که تهذیب و ترکیــه می کنند، روی دل، اعمــال اعضاء و جــوارح کار می کنند، در همــه اینها بــاید انسان به مجـــاهدت بپردازد.

آنچه بینــد در جَبینَـت اهــــل دل
تو نَبینـی در خـود ای از خود خَجـل

انسان می تواند با مُجاهدت عبــودی به جایی برسد که بَواطن را ببیند، آنهایی که دکـان باز کرده اند نه! و ساده لوحانی هستند که حرف آنها را می پذیرند، و دکان آنها می گیرد و …

اما مصـداق واقعــی ممکـن است داشته باشد که با مُجــاهدت عبـودی به آن مراحــل می رسند که نه مُجازند که چیزی معلـوم کنند، نه از دیده هــای خود چیــزی بگویند مگـر در مقـام تـآدیب شاگرد گوشه ای را بگویند.

هــر که را اَســرار حــق آموختند
مُهـــر کردند و دهـــانش دوختـند

این علـم اینجوری را به کسـی می دهند که لَــب توانند دوختــن؛ اگر به این مرحله نرســـــد به او نمی دهند و اگر لب بــاز کرد همه را می گیرند؛ آیه ای در قـرآن درخصوص بَلعم باعور آمده، اسمش را نمی برد اما در روایات اسمش آمده که با مجاهدت به جاهای بالایی رسیده بود « واتل علیهم نبآ الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها » ( سوره اعراف / ۱۷۵).

آنها که با مجاهدت عبودی به مقــام بالا رسیده اند، اگر خدا اجازه بدهد بواطن را ببینند، نه اصلش را مجاز هستند که بگویند و نه مصادیقش را کــه من تو را اینجور می بینم. یکی از مـردان بزرگ مانند مرحوم علامـه طباطبایـــــی بوده اند؛ چنین مقامـاتی را طـی کرده بودند ولی اصلا معلـــوم نمی کردند نه اصلش را نه فرعش را. یکی از نشانه های آنها که این خصوصیت را پیدا می کنند که با مجاهدت عبودی که بسیار سخت است و جاهدوا فی الله حق جهاده، به آنجا رسیده اند این است که اصلا نمی گویند، اصلا  معلوم نمی کنند که به محضـر امام زمـــان صلـوات الله علیه، رسیده اند؛ همین الان هستند بعضی ها که می بینند و دکانها باز کرده اند و چه ! … .

البته حتما توجه دارید که داشتن این چنین علمی،  ذره ای بسیار ناچیز از دریای  بیکران علومی است که به سالک الی  الله در مسیر تکاملی به او داده می شود و مقصــــد همانا ذات مقدس حـق است .

 

حکم ۱۴

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکم نورانی حضرت امیر مؤمنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

« اِجعَـل هَمَّکَ لِمَعـادِکَ تُصلِـــح »
همّت را مخصوص معادت قرار بده تا صالح باشی، تا در صلاح باشی.
غررالحکم ج۱ ص۳۶

مجموعــا به وجــود خودتــــان خوب دقــت کنید که هــمّ شما بـر چیست؟ هـــمّو غــــمّ شما در ۲۴ سـاعت چیسـت؟

اگر همّو غمّتان آخــرت است، امیـد هست و اگر نیست، امیدی نیست. خوب بررسی کنید و سعـی کنید اشتبـاه نکنید، نفسِ شما با کیــد خفــی شیطان خودتــان، شما را فریب ندهد.

هــمّو غــمّ شما به چه مصروف است؟ ناراحتی تـان از چیست؟ غصه هاتــان از چیست؟ اگر دیدید معــاد است، آخرت است، در راه صلاح و اصــلاح هستید. اما آن چیزی که برای آن شب و روز سعی می کنید، بود و نبود آن شمــا را ناراحت می کند، غیر خــدا، غیر آخـــرت است ولو برای آخـرت قدمهـایی بر می دارید، حتمـا راه صلاح نیست، شما در راه نجات نیستید.

اگر یک وقتــی به راه افتادید، واضـح و روشــن شد همّ و غمّ شمــا آن ســو است، حاکــم بر وجود شما چــیز دیگر است، گذشتــه شما، شما را محــزون کرده که چــه کرده اید و جبـــران می کنید، وقتی اینطــور بود بدانید راه امیــدی هست؛ اینجور آدمها به دنیــا هـم می پردازند، شبیـه کسـی است که به کــاری در حاشیــه می پردازد.

درسوره مبارکه « ص » آیه ۲۶ از حضرت داود علیه السلام ذکــری می فرماید؛ می فرماید: بنده اَوّاب مــن بود، ای داود تــو را در زمین خلیفــه قرار دادیم، بین مــردم با حــق حکم کــن؛ از هــوی تبعیّـت نکــن که تـو را از راه حــق منحــرف می کند.

به اندازه ای که انســان از هـوی تبعیـت کرد اگر چه کـم، از راه گمـراه شده است، هر چـه بیشتر باشد به همـان اندازه از راه حـق منحرف شده است. ایـن خیلی تکـان دهنده است اگر انســان دقت بکند و اگر تشریح بشود، تفسیر بشود، بیشتر می فهمد؛ اگر مـا به خودمان تطبیـق بکنیم که چقـدر تبعیت از هوی است، می شود سخت نگران نباشد؟ پیر نشود؟ می شود خوش باشد؟!

دنبالش می فرماید: حقیقت ایـن است آنها که از راه خـدا گمراه می شوند، برای آنها عـذاب شدید است چون یوم حســاب را فراموش کرده اند. آنحرفهای عوام را بیــاد بیاورید و این آیـه را نیـز دقت کنید؛ عوام آن است که قــرآن را خوب نمی فهمد. آیا می شود این آیـه را طور دیگری معنی کرد؟ آیـا می شود گفت، آنها که از راه خــدا منحرف شدند، خدا ارحم الراحمین است؟

شنیده اید کرکس، بانگ مرغان را در می آورد تا مرغها را جمع کند؛ این را مولوی می گوید:

معرفتهـــای تــو چــون بانگ سفیــــر
بانـگ  مرغــاناست  اما    مــرغ گیــر

صـد  هزاران  مـرغ  آن  ره زده است
مـرغ غَـــــرّه کــاشنایی  آمــدهاست

در هـــوا چــو نبشنود بانـگ  سفیـــر
از هـــوا آیــد شــود اینجــــا اسیــــــر

در اصول کافــی باب فضـــل قرآن، امام باقــر علیه السلام از حضرت رسـول اکـرم صلی الله علیه و آله و سلّم، روایتی را نقــل می فرمایند: إنـی لَاَعجبُ کیـفَ لا اَشیبُ اذا قَـرأتُ القران؛ برای من تعجــب آور است که چگونه می شود مـن پیــر نشوم وقتی قـــرآن می خوانم. و در روایت دیگر هست که سوره هــود و واقعــه … مرا پیر کرد.

انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند.

 

حکم ۱۳

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از حکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

«سُـرورُ المُؤمنِ بطاعَهِ رَبّـهِ وَ حُزنهُ عَلی ذَنبِـهِ »
غرر و دُرر ج۱ ص ۵۱۶

 

… ما شاد و خوشحال می شویم که فلان کار، فلان معامله و امثال اینها درست شد و محزون می شویم که فلان مساله و آن خرید درست نشد؛ اینها مال مؤمـن نیست، یعنی وصف مومن نیست. اگر مومـن واقعی باشد، سرور و شادیش فقـط به این است که پروردگارش را اطــاعت کرده است و خوشحال می شود، اگر به گناه مبتلا شد، محزون می شود.

این طاعتی که ما می کنیم و می گوییم، سبحــان الله، یعنی اینها مناسب حــق نیست، درنتیجــه عجب به سراغ انسان نمی آید؛ اینـــکه در تسبیــح خـدای متعــال می گوییـم سبحــــان الله، یعنی از این طـاعت من، خدا منــزه است؛ از همه چـیز منـزه است. خدا این عالـم و آسمـان و زمین را خلــق کرده که حتی یک برگ کوچک هم حساب دارد، آنوقت این چیـزها چگونه مناسبش خواهد بود…

الحمــد لله یعنی حمد مخصوص خداست، هر چه خوب است خدا خواسته خوب شود، پس مــال خداست؛ خـدا بنا باشد کسی را به جــوار خودش راه بدهد، این نه بـرای این است که عملش منـاسب بوده، بلکه به فضــلش این کار را می کند.

این بیان، هم ازحضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، هست و هم از حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه: ما عبـدناک حـق عبـادتک و ما عــرفناک حــق معرفتک؛ ما آنکه حــق عبــادت توست بجـا نیـاوردیم و آنـچه که حـق معــرفت توست، نشنـاختیم تــو را. با این وصف دیگر چه عُجبــی؟!

آن تسبیح که می گوییم الله اکبـــر، یعنی خدا بزرگــتر است، یعنی بزرگتر از این است که توصیـف شود؛ الحمــد لله یعنی هر چه حمــد و ستایش برای هر چه بکنید، این حمـد، مال خداست و بـرای اوست؛ متوجه باشیم که این عمل زمینه ساز می شود که فضـــل خدای متعال، شامــل حـال بشود.

 

حکم ۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکم نورانی حضرت امیرمؤمنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظلّه العالی

 ” طاعَـهُ الجَهُولِ تَدُلُّ علی الجَـهلِ “
غررالحکم ج۱ ص۲۰۹

کسی سخن جاهل را گوش کند، خودش دلالت بر جهل انسان می کند. انســان نباید سخــن جاهل که خودش نمی داند، جاهل است بلکه  فکــر می کـند، دانـا، عالــم و فیلسوف است، را حق بداند؛ این فکـر آنهاست و حقیـقت چیز دیگری است … راهی که جاهلان نشان می دهند توأم با غلفــت و امید بیجـا، توأم با خیالات است؛ مراقب باشید که حرف و سخن آنها، شما را هم گول نزند و در خواب بیشتر فرو نبرد؛ و حـالا شما ببینید این همه جاهلان، که حرفها می زنند و این همه، مستمع دارند…

پس ببینید که در برابر خدای متعال چقدر صـادق هستید؟ و گرنه به حضرت رسول (ص) می فرمود، یک دعــا کن و همه را نجـات بده؛ البته حضرت دعا می کنند و مستجاب است اما، ما باید مجـاهدت و دعـا و توسـل کنیم، آنگاه مـا را پیش می برند و سختی های راه، ما را سست نمی کند و از میدان بدر نمی برد و خـــدا دست انســان را می گیرد؛ و گرنه اگر خدا دست نگیرد، نظر حضرات اولیــــاء صلوات الله علیهم نباشد، مـا در همـان اول راه می مانیم.

قسّـام بهشت و دوزخ و عقـده گشای
هرگـز نمی گذارد که در آییـم ز پـای

 

حکم ۱۰

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی (مد ظله العالی)

” اَحمَـقُ الحُمـقِ  اَلاِغتِـرار”
غرر الحکم ج۲ ص ۲۳۸

عقل که از کار افتاد، انسان فریب می خورد؛ با نوار، کتاب، ماهواره و … همه جا را شیاطین پر کرده که انسانها را به اضلال بکشاند؛ و کسانی را که مقید به عبادات و بندگی و…هستند، افسانه می دانند؛ در صورتی که خودشان افسانه هستند. در جاهای متعددی در قرآن آمده که کفار و مشرکین می گفتند:
ان هذا الا اساطیر الاولین؛ قرآن و کتابهای دیگر اساطیر هستند.
«…اذ جاءُوک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین » (سوره انعام آیه ۲۵)
وقتی جاهلان کافر، پیش تو می آیند، با تو به مجادله می پردازند و می گویند، این که تو آورده ایی، نیست، مگر افسانه های گذشتگان.
مولوی می گوید، نه تنها فکرشان افسانه است، اصلا سر تا پای وجودشان افسانه شده است.

خندمیـن تر از تو هیچ افسانه نیست
برلبِ گــورِ خــرابِ خـود بـــایست

خنده دارتر از خود تو، افسانه ای نیست، حال که مرده ای، سر قبر خودت بایست، سر قبر کس دیگر نمی خواهد، بایستی.
این چیز تازه ای نیست، این از اول بوده که به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می گفتند اینکه تو آورده ای همه افسانه است؛ الان هم هست، اینها عقلشان از کار افتاده، لکن باید انسان عقل و فهم داشته باشد. کسی که می خواهد بداند که عقلش خوب کار می کند، ببیند، ملتزمِ حق هست، اگر بود، عقل دارد.

” ثَمَـرَهُ العَقلِ لُــزُومُ الحَــقّ “
غررالحکم ج۲ ص ۱۴۸

هر چیز ثمره ای دارد.اگر می خواهید بدانید عقل ثمــره دارد، ببینید انسان ملتزم حــق هست، پس عقل دارد؛ اگر ملتزم نبود، عقل ندارد.

عقل کاذب، خود  بُود  معکوس  بین
زندگــی را  مرگ  پنـــدارد  یقیــــن

عقل کاذب حق را مرده می پندارد و آن یکی را زندگی می داند. و در این صورت که عقل، کاذب باشد و از طرفی نفس، محکم و آماده، نتیجه ای جز، غلبه نفس و مغلوب بودن عقل، و خسران در نقل و قول عقل، نخواهد بود.

 

حکم ۹

 بسم الله الرحمن الرحیم

ازحِکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی (مد ظله العالی)

« مَن عَـرف نَفسـه لا یُفارقه الحُزنُ و الحَـذَر»
غرر الحکم ج۱ ص ۲۲۸

کسی که خودش را شناخته باشد دو چیز از او مفارقت نکند: حزن و ترس دائم
کسی که خود را بشناسد باید اینگونه باشد که از حزن اخروی که صالحان همیشه در وجودشان حاکم است، برای آنچه که در پیش دارند، جدا نباشد.

دل شکسته حافظ به خاک خواهد بود
چو لاله داغ هوایی که در جگر دارد

نه من و نه شما خود را نشناختیم وگرنه این حزن و حذر را داشتیم، هیچ چیز را نفهمیدیم. در حکمتی دیگر حضرت امیر صلوات الله علیه می فرمایند:

« اَنجـحکُم اَصـدَقُـکُم »

هر کدام از شما در برابر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین، و در مقام توسل به ولایت حضرات اولیاء، صادق تر باشد، او نجات یافته تر است؛ هر چه صدق بیشتر باشد، نجات او تضمین شده است و به نجات اخروی نزدیک است.
هر چه از صدق انسان کم باشد، نجات اخرویش مورد تردید، و خسران و هلاکت ابدی او را تهدید می کند.
شما اگر فکرتان همین اندازه کار کرد، برگردید و به خودتــــان نگاه کنید و محــــــاسبه و بررسی نمایید که شما چه هستید در ارتباط با این کلام.
خودمان بهتر می دانیم که چقدر صادق و چقدر کاذب هستیم؛ آن وقت با آن بیان خودتان را منصفانه مقایسه کنید با آنچه که در نماز، دعا و ذکر، به خدا و رسول و ائمه، می گوییم به تناسب؛ یکی از ما و شما پیدا می شود که واقعا فکر کند، صدقش لااقل به اندازه کذبش است، یعنی نصف به نصف.
البته خـــدا و رســـول الله و ائمـــه صلوات الله علیهم اجمعین انســـان را بهتر از خـــودش می شناسند. هر چه ما خود را بشناسیم به آن اندازه ایی که خدا و رسول و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین و اهل دل می شناسند، آن قدر نمی شناسیم؛ قطعا از خود ما، ما را بیشتر و بهتر می شناسند.

آنــچه  بینـد در جبیـنت  اهــل دل
تو  نبینی در خود ای از خود خجل

بهر حال بررسی کنید که راست می گویید، تدبر در قرآن کنید؛ قرآن، قرآن، قرآن، هر که به هر جا که رسید، از تدبر در قرآن است؛به قول حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم.

حافظا در کنـج فقـر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

خدای متعال در قرآن خوبان را بسیار زیاد یاد می کند: الصادقین الصادقات، اوصاف آنها را اینگونه یاد می کند: القانتین و القانتات، الذاکرین و الذاکرات، الصابرین و الصابرات؛ قرآن از اینها یاد کرده، پس تدبر در قرآن کنید و ببینید راست می گویید، با خودتان خلوت کنید؛ لیس للانسان الا ما سعی.
در زیارات می فرماید: جاهدتم فی الله حق جهاده حتی اَتیکم الیقین
حق مجاهدت را بجا بیاورید وگرنه مجاهدتهای سرسری به جایی نمی رسد؛ شما مجاهدتتان را آن چنانکه حق مجاهدت است و قرآن دستور داده است انجام داده اید؟
چشم و گوش را باز کنید، مواظبت کنید، حرف و سخن جاهلان و تفسیر و راه نشان دادن آنها شما را هم در جهل و بی خبری غوطه ور نکند …

 

حکم ۸

 بسم الله الرحمن الرحیم

از حکمت های حضرت امیرمؤمنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی (مد ظله العالی)

« یَنبَغی للعاقِلِ اَن یُحصِیَ علی نَفسه مَساویَـها فی الدّین و الرّای و اَلاخلاقِ وَ اَلأَدبِ لِیَجمَعَ ذلکَ فی صَدره اَو فی کتابٍ وَ یَعمَـل فی اِذالَتِـها »

کسی که عاقل باشد باید این چنین برنامه ایی داشته باشد برای خود، بدی های خود را برای خود بشمارد، احصاء کند، بدی هایی که در دین دارد، بدی هایی که در نظر و رأی و اظهار نظر کردن، دارد، بدی هایی که در اخلاق دارد، بدی هایی که در ادب با خدا و خلق، حضرات انبیاء و اولیاء دارد، همه اشکالات و نقایص در خصوص این مسائل را احصاء کند پیش خود و سینه خود، نزد خود جمع کند چه بدی هایی دارد؛ و اگر می بیند ممکن است فراموش شود در یک نوشته ای و دفتری بنویسد؛ آن وقت اینها را که شمرد و جمع کرد در سینه اش یا در دفتری نوشت، بعد شروع کند به سعی و عمل و زایل کردن آن بدی ها. در این باب کار کند تا آن اشکالات و بدی ها را از خود برطرف نماید.
این کار برای همه ما و شما لازم است و تا حالا نکرده ایم؛ اگر کسی بخواهد خود را اصلاح کند، توجیه نکند، خود را فریب ندهد؛ اگر این سعی و تلاش را علی الاتصال داشته باشد و متصل گرفتاریها و بدی های خود را به یاد بیاورد و سعی کند آنها را برطرف کند، طبعاً از بین می رود و آنوقت انسان اصلاح می شود.
از خدا توفیق بخواهید این کار را شروع کنید؛ کار عاقلان آنها که عقلشان خوب کار می کند، این است. یک روز و دو روز نیست، متصل باید صورت گیرد؛ چون انسان در هر بررسی، بدی های جدیدی از خودش را متوجه می شود. ممکن است در یک بررسی بخشی را متوجه شود و خیلی را نه، در دفعه دوم چیزهای جدیدی می فهمد و احصاء می کند و برطرف می کند و باز در بررسی های بعدی … این راه و روش کسانی است که خود را می خواهند اصلاح کنند.
ادب با خدا و اوصیاء و انبیاء و با مخلوق؛ با خدا بودن همیشه آداب دارد؛ با خدا صحبت کردن، راز و نیاز کردن آداب دارد، با حضرات اولیاء و معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، زیارت کردن، خطابات، آداب دارد. با بندگان خدا هم همینطور، هر شخصی و مؤمنی یک آدابی در برابر برادران ایمانی دارد؛ با فقراء مؤمنین، با مؤمنین جاهل، با مؤمنین گناهکار، همه آداب دارد؛ آدابی با راهنمایان دینی دارد، مرشدان دینی و ولیّ مرشد صالح، اینها همه آداب خاص خود را دارد.

از خــدا جــوییم توفیـــــق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب

همتی داشتید، خواستید راه عاقلان را طی کنید، این را بصورت جدی عمل کنید و این موقوف است به یک علم و شناخت محکم از راه و روشی که خدای متعال در این ابواب فرموده است.

 

حکم ۷

 بسم الله الرحمن الرحیم

از حکمت های حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه
درمحضر آیت الله استاد محمد شجاعی (مد ظله العالی)

اِن کُنـتُم لامحالَه مُتَطَّهِـرینَ فَتَطَهّـروا مِن دَنَسِ العیوبِ وَالذّنوب

شما که سعی می کنید در صورت و لباس، طاهر و پاک باشید، پس بنابراین سعی کنید
باطنتــان هم پاک و طاهر باشد؛ همانطور که در ظاهر سعی می کنید در باطن هم از دنس و آلودگی و کثافات گناهان و عیبهای درونی، پاک باشید.
کیفیت و جزئیات بدن اخروی بعد از مردن، دقیقا مربوط به اعمال عبودی انسان است؛ صورت دل الان هر چه که هست، صورتِ ظاهر ما می شود؛ انسان خجالت می کشد.
وقتی با کسی رو به رو می شوید سعی می کنید ظاهرتان پاک و تمیز باشد؛ سعی دیگری هم بکنید که درون و باطنتان هم پاک و طاهر باشد؛ این سعی ظاهری را همه دارند، اما خبر ندارند که در باطن چه خبر است و چه می گذرد …

اِن کُنتم لا محالَهَ مُتَنَزِّهینَ فَتَنَزَّهوا عَن معاصی القلوب

اگر شما سعی دارید که پاک و منزه باشید از آلودگی های ظاهری، پس پاکیزه باشید در باطن از معصیت های دلها.
معصیت های دلها، صورت دلها را آلوده می کند؛ از آنها خودتان را پاک کنید.
بعضی ها در مصرف آب و در طهارت و پاکی وسوسه دارند و اسراف می کنند، معمولا به آنها می گوئیم که اسراف نکنید که این وسوسه، مشغله و گرفتاری بزرگی می شود که منجر به غفلت از اصل مسئله خواهد شد. این طهارت و پاکی ظاهری یک مقدمه هست برای آن مقصد که همانا طهارت و تنزیه دل است؛ سعی کنید درون و باطنتان را از آلودگی ها پاک کنید.

 

شوق لقا

بسم الله الرحمن الرحیم

شوق لقای محبوب آرزوی مخصوصی است که به دنبال شوق لقاء می‌آید، و اختصاص به مشتاقان لقای محبوب دارد و برای دیگران این آرزو نه تنها وجود ندارد، بلکه کاملا ناشناخته و حتی نامفهوم است و نمی‌توانند بفهمند که چگونه می‌شود انسان را چنین آرزویی باشد.

این آرزو آرزوی مرگ است.

مرگ برای آنان آرزوست. در تفسیر قمی در ذیل آیه ۶ سوره جمعه که  ی‌فرماید: “قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین” آورده است که:

“ان فی التوراه مکتوب: اولیاء الله یتمنون الموت”   

(نقل از تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۳۱۱)

یعنی در تورات نوشته شده است که: اولیاء و دوستداران خدای متعال مرگ را آرزو می‌کنند.

گرچه ” مُحبّین واله ” به لحاظ معرفت، طهارت و انقطاعی که دارند، در حیات دنیوی خویش شاهد “وجه الله” اند و محبوب آنان در همین جا هم مشهود آنان است، اما هر چه باشد، بالاخره حجاب بدن به جای خود حساب خود را خواهد داشت، و بود و نبود آن یکی نخواهد بود، و شهودی که قبل از انقطاع از بَدَن هست، با شهودی که بعد از انقطاع از بَدَن حاصل می شود، از زمین تا آسمان فاصله دارد. از زمین ناسوت تا آسمانِ ملکوت. (دقت شود)

موطن اصلی شهود و لقاء، یعنی آن موطن که خدای متعال به مشیت خود آن را موطن مخصوص شهود و لقاء، و به عبارت دیگر موطن شهود مخصوص و لقاء مخصوص قرار داده است، موطن بعد از مرگ است که با مرگ و خروج از دنیا می‌شود به آن رسید، البته برای اهل آن.

نمی‌دانم در جمله‌ای که رسول اکرم صلی الله علیه و اله در اواخر عمر خویش به امیرالمومنین علیّ بن ابیطالب صلوات الله علیه فرمود دقت کرده‌ای؟! آنجا که فرمود:

“یا علی اِنّی خُیّرت بین خزائن الدّنیا و الخلود فیها او الجنه فاخترت لقاء ربّی و الجنّه”

(بحار، ط ج، ج۲۲، ص ۴۶۶)

یعنی “یا علی حقیقت این است که من مخیّر گردیدم بین خزاین دنیا و خلود در آن و بین بهشت و من لقای پروردگار خویش و بهشت را اختیار کردم.”

و نمی دانم در جمله معروف از حضرت مولی الموحّدین صلوات الله علیه به هنگامی که شمشیر در حال نماز برسرش فرود آمد به زبان آورد تامل کرده‌ای؟!

آنجا که فرمود:

“فُزت و ربّ الکعبه”

یعنی قسم به پروردگار کعبه که فائز گشتم.

فائز گشتن، به مقصد و مقصود رسیدن است. (دقت کن)

)برگرفته از کتاب رساله محبت، ص۱۱۴-۱۱۶)

علم و عمل

بسم الله الرحمن الرحیم

هر چه یاد گرفتید، خاموش تر خواهید شد. شب و روز همت تان این باشد که یاد بگیرید. هر چه یاد گرفتید، ادعایتان کمتر خواهد شد. هر چه یاد گرفتید، خودتان را نادان تر می دانید.
وقتی انسان دانست و عمل نکرد، آن علمی را هم داشت از دست می رود و بعدها منجر به وسوسه، شک و تردید و احیانا انکار و عدم قبول می شود.
علم فریاد می کند و عمل را می خواند؛ اگر عمل به فریاد او جواب داد که داد و الا علم هم می رود.

از تذکرات معظم له ۱۳۶۷

واجب و حرام

بسم الله الرحمن الرحیم

اصل همین واجب و حرام است با شناخت جامع و وسیع. خوب بشناسد در واجب به عمل و در حرام به اجتناب. مستحبات و اذکار شاخ و برگ اینهاست. کسی که در اینها معطلی دارد، اصلا در ولایت خدا وارد نشده است. هر وقت خواستید ببینید چه جور هستید ببینید در این دو مورد چه طور هستید. وقتی این دو تثبیت شد، در فکر دیگر باشید.
جای هر چیز را بیابید. این اهمیت مستحبات را از بین نمی برد.

از تذکرات معظم له ۱۳۶۷

شرک

بسم الله الرحمن الرحیم

شرک عمل را حبط می کند. بر طبق آیه قرآن، شرک قبل از عمل نمی گذارد عملی ثبت شود و شرک بعد از عمل هم، عمل را از بین می برد و همچنین آنچه در اثناء عمل از انسان سر می زند. مثلا ریا، حسد، و سوء ظن و …… چه قبل از عمل، چه در اثنا عمل و یا بعد از آن صورت گیرد، عمل را به باد می دهد. شما حالا هر چه عمل مستحبی هم انجام دهی و مرتب ذکر بگوئی، در یک لحظه به باد می رود.
توحید مهمترین مسئله است؛ پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم)آمد که توحید را بیاموزد؛ نیامد که بگوید خدا را بپرستید؛ نفرمود که الله موجودٌ که مردم بدانید خدا هست؛ فرمود: لا اله الا الله خدایی را جز خدا نپرستید. ( دقت شود ) هیچ وقت از هیچکس چیزی نخواهید؛ با دید توحیدی درست نیست.

از تذکرات معظم له ۱۳۶۷

اهل عمل

بسم الله الرحمن الرحیم

افرادی که عقل و شعور بالا داشتند، چرا شب و روز گریه می کردند و مضطرب بودند؟! همچون علامه (طباطبائی) و… آنرا که می دیدیم همیشه مضطرب بود؛ شبهایش را که ما نمی دیدیم. او می گفت آیه ایی را پیدا نمی کنم که مرا از اهل نجات قرار دهد؛ هر چه اهل نجات بوده شرایطی گذاشته که ما و شما نداریم؛ شرایط سنگین!!

ما فکر می کنیم، نماز می خوانیم با آن وضع! روزه می گیریم با آن وضع! ما فکر میکنیم که راه نجات را پیش گرفته ایم. مرحوم علامه در جلسات خصوصی، بیش از یکی دو بار او را متبسم ندیدم؛ همیشه او را نگران می دیدم ( من غیراز جلسات عمومی، پنج سال خصوصی در محضرش بودم ) من نمی توانم بگویم که قرآن را بهتر از او فهمیده ام، شما هم نمی توانید بگوئید. او می گفت برطبق آیات قرآن نمی توانیم بگوئیم راه نجات را یافته ایم.

نماز، روزه و … جزئی از راه نجات است؛ بقیه اش را ما ترک کرده ایم. به بیان قرآن، «تاب» اولا، « آمن » ثانیا، « عمل صالحا » ثالثا؛ ( عمل صالحا بلسان الله؛ یعنی عمل صالح براساس آنچه خدای متعال می فرماید).

وقتی انسان نداند که چه راه پر مخاطره ایی در پیش است، نمی ترسد و خوف ندارد؛ چرا حضرت علی صلوات الله علیه آنقدر خوف داشت؟! تا راجع به حضرت گفته می شود چنین؛ می گویند او امام است!! آیا چون امام است باید از او تبعیت کرد؛ یا از او فرار کرد؟!!

از تذکرات معظم له ۱۳۶۷

انسان و هستی

 بسم الله الرحمن الرحیم

ما ذره ای از این کره زمین که آنهم ذره بسیار ناچیزی از کهکشان و آنهم ذره بسیار ناچیزی از … است یعنی هیچ هیچ. در این عظمت آسمانها و زمین، انسان موجود بسیار ناچیز است. در این دنیا، اینگونه است؛ در عالم دیگر هم هیچ معلوم نیست به او توجهی شود؛ ذره بسیار بی مقدار است.
دنیای مورچه ها دقیق است و برای خود نظم و برنامه ای دقیق دارند و… آنها فکر می کنند هر چه هست، دنیای آنهاست و خارج از آن خبری نیست؛ به مانند ما انسانها که فقط خودمان و دنیای خودمان را می بینیم. همه این کره زمین به اندازه لقمه ای آتش بیش نیست؛ تمام زمین با انسانهایش در مقابل آنچه که هست، بسیار بی ارزشند، مگر افرادی که نجات مییابند.
پیامبر اکرم (ص) که بهترین فرد و انسان کامل، عالم است می فرماید که خدایا نتوانستم ترا درست عبادت کنم و …