author

امواج چشم

بسم الله الرحمن الرحیم

اشعه و انواری یا امواجی از چشم ساطع می شود که در واقع آن قدرتی است و کمالی است. اما با توجه به شخص مورد نظر، اگر از دید توحیدی برخوردار باشد و انسان موحدّی باشد، از این قدرت در جهت درست استفاده می شود و حتی نهایتا نفوذ آن، حجابها را کنار می زند و حقایق پشت پرده را می بیند. برعکس کسی که موحّد نیست و مشرک است و یا قدرت روحی قوی برای کنترل در جهت صحیح آن ندارد، اثرات سوء امواج چشم، اثر می کند بر دیگران.
اصل این نفوذ از طریق چشم، از دل و قلب سرچشمه می گیرد. کسی که می ترسد اثر سوئی از طریق چشم بر دیگران بگذارد، با گفتن ذکر« ما شاء الله لاحول و لا قوه الا بالله » اثر آن را خنثی می کند.

ازتذکرات آیت الله محمد شجاعی ۱۲ ماه مبارک رمضان ۱۳۶۷

قرآن حجت است

بسم الله الرحمن الرحیم

موازین، شب و روز برای من و شما قرآن است؛ نه کشف، نه خواب، نه رفتار ظاهری و نه … هیچ کدام حجت نیست.
روی احتمالات نمی توان بنا نهاد؛ مکشوفات زیادی می شود که مثلا شما در فلان مقام هستید؛ از کجا معلوم از پایه خراب نباشد این مکشوفات.
حجت قرآن است، روایات و رفتار و گفتار معصوم علیهم السلام(حجت است).

از تذکرات معظم له ۱۳۶۷

مقالات-جلد اول

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب < مقــالات > جلد اول

مبانی نظـــری تــزکیه

آیت الله استـــاد محمد شجاعی

چاپ انتشارات سروش

فهـــرست

مقــدمه …

۱- چه بــوده ایم یا در پشت پـرده چه هستیم

حقیقت اصلی انســــان و صورت اولیه او…

۲- چه گشتــه ایم یا چگونه در پس پـرده افتاده ایم

تنزّل انســان از صورت اولیه و چهره اصلی خویش …

۳- چه می تــوانیم باشیـم یا با کنار زدن پـرده ها چه می شویم

خــروج از حـُجب ظلمانــی …

افاضـات ، اشــراقات ، و اشــارات ربوبــی …

ظهــور و تجلیـّـات انـــوار …

مکاشفــات و مشــاهدات …

تجلّیـــــات …

شهــود و فنـــاء …

خاتمـــه …

پنج رساله

بسم الله الرحمن الرحیم


کتاب پنج رساله نوشته حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی

رساله اول : عقل های کاذب
فصل اول: نسبت بین روح و دل و مشاعر
فصل دوم: نسبت بین دل و مشاعر
فصل سوم: ظهور خصوصیات دل در مشاعر
فصل چهارم: خصوصیات بد و مرض ها و آفت های دل و ظهور آنها درعقل و آثار آن
فصل پنجم: خصوصیات بد، یا مرض ها و آفت ها از نظر قرآن

رساله دوم :  چند واقعیت غیرقابل انکار

رساله سوم :  دل و ماجرای آن

رساله چهارم: صدق توحیدی و عبودی
فصل اول: صدق چیست؟
فصل دوم: صدق توحیدی و عبودی
فصل سوم: در پیشگاه خدا روی صدق توحیدی و عبودی حساب می شود

رساله پنجم : نکته هایی در تشابه کلام و رؤیا

گزیده ایی از کتاب پنج رساله:
……….

از جمله موضوعاتی که می بایست به صورت جدی و مداوم مورد تحقیق و بررسی و مورد تعمق و تفکر و نتیجه گیری قرار می گرفت، و متأسفانه چنین نبوده و نیست، موصوع دل انسان و مشاعر اوست.
البته در فلسفه و عرفان، مخصوصا فلسفه و عرفان اسلامی و از جانب فلاسفه و عرفای اسلامی در این باب تحقیقات و بررسی ها، و تعمق ها و تفکرها و نتیجه گیریهای نسبتا مفصل و مبسوطی که مفید و راه گشا هم بوده، با بهره گیری از عقل و استدلال، و ذوق و وجدان، و بالاتر از همه، با استفاده از براهین و انوار قرآنی، و هدایت ها و اشارتهایی که در روایات و دعاهایی که از حضرات معصومین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین وارد شده به عمل آمده است، و برای آشنایان خوب به این مباحث فلاسفه  و عرفای اسلامی پوشیده نیست.
لکن از یک سو، بهره مند شدن از آنها فقط  برای معدودی از افراد اختصاص داشته و دارد، و اکثر افراد از آنها بی بهره و بی خبرند، و از سوی دیگر، ابعاد زیادی دراین باب در بوته اجمال و ابهام مانده و توضیح داده نشده و یا مورد غفلت قرار گرفته و اصولا مجهول مانده است که توجه به این ابعاد و توضیح اجمال ها و ابهام ها، و بیان آنچه مورد غفلت قرار گرفته است، لازم می باشد.
آن اندازه که ابزار بدنی دل و مشاعر مورد توجه قرار گرفته و تحقیق ها و بررسی ها، وتعمق ها و تفکرها و نتیجه گیریها در خصوص آنها به عمل آمده و در حد خود برای انسانها مفید هم بوده است، خود دل و مشاعــر مورد توجه قرار نگرفته است، در صورتــــــی که می بایست بسیار بسیار بیشتر از ابزار بدنی دل و مشاعر، در خصوص خود دل و مشاعر حساب می شد، زیرا اصل انسان و حقیقت او، و به تعبیری، موجودیت واقعی و شخصیت حقیقی او، و آنچه به عنوان « انسان » در نظام هستی مطرح است، دل انسان و مشاعر اوست، نه ابزار بدنی آنها. 
……….

احکام تکـویـنی 
در همه خلقت و در همه ابعاد و اجزاء آن احکامی که احکام تکوینی است در جریان است. در خصوص دل انسان و مشاعر او نیز چنین است.
به طوری که برای ابزار بدنی دل و مشاعر انسان احکامی در تکوین هست، برای خود دل و مشاعر هم احکامی در تکوین وجود دارد.
به اقتضای همین احکام تکوینی هر چه در دل انسان و مشاعر او پیش آید، اثر مطلوب یا نامطلوب خود را در پی خواهد داشت، و به لحاظ اینکه مشاعر جلوه های دل هستند، اگر در دل چیزی پیش آید، اثر آن چه اثر مطلوب باشد و چه اثر نامطلوب باشد، در خود دل خلاصه نشده و به مشاعر هم سرایت خواهد کرد و با شدت و ضعف و در درجات مختلف در آنها هم به ظهور خواهد رسید، کما اینکه در مشاعر نیز اگر چیزی پیش آید، اثر مطلوب یا نامطلوب آن علاوه بر خود آنها، در دل هم با شدت و ضعف ظاهر خواهد شد و به دل هم سرایت خواهد کرد. همه اینها به اقتضای احکام تکوینی و به حکم تکوین است.
از همین رهگذر، برای هر کدام از ابزار بدنی دل و مشاعر به تناسب خود سلامت خاص و مرض مخصوص هست و برای حال سلامت آن احکامی در تکوین و نیز برای حال مرض آن احکام دیگری در تکوین معین شده است. برای خود دل و مشاعر هم برای هر کدام به تناسب خود، سلامت خاص و مرض مخصوص وجود دارد و برای حال سلامت آن احکامی در تکوین و برای حال مرض آن احکام دیگری در تکوین مقرر گردیده است، آنهم  بسیار وسیع تر، پیچیده تر،اسرارآمیزتر، و عمیق تر از آنچه برای ابزار بدنی آنها هست. ( دقت شود )

……….
کسی که خود را نمی شناسد و از حقایق آن بی خبر است، و حال سلامت و حال مرض خود و احکام تکوینی مربوط به دو حال را نمی داند، آنجا که گرفتار مرض است، متوجه مرض خود و احکام تکوینی تخلف ناپذیر آن نخواهد شد، و بدون اینکه خود بداند از راه درست دور گشته و به راه انحرافی خواهد افتاد و چون خود نمی داند، راه خود را درست هم خواهد پنداشت، زیرا:
وقتی دل انسان و مشاعر او دارای مرض است، مرضی که مخصوص دل و مشاعر است، از درک صحیح باز خواهد ماند و چنانکه باید، حقیقت ها را درک نخواهد کرد، زیرا «درک» به عنوان یک عمل، از اعمال دل و مشاعر است، و با بودن مرض در آنها هرگز این عمل، یعنی « درک » به نحو صحیح تحقق نخواهد یافت و درک، درک ناصحیح و ناسالم  خواهد بود، و اگر خواستی بگو، درک مریض خواهد بود و صاحب درک مریض چنانکه باید به حقیقت ها چنانکه هست نمی رسد و گرفتار فهم ناقص حقیقت ها و آمیختن آنها به باطل ها، یا انکار آنها و روی آوردن به پندارها و افکار و عقاید بی اساس شده و به انحراف ها می افتد، آنهم درهر بابی  به نحوی، و آنهم بدون اینکه خود متوجه باشد، و درحالی که خود را صائب می داند. و این، حکم تکوین و مقتضای احکام  تکوینی  تعیین شده در خلقت است. ( دقت شود )
به طوری که ابزار بدنی دل و مشاعر در صورت پیدایش مرض در آنها نمی توانند عمل خود را چنانکه باید انجام دهند، دل و مشاعر هم چنین است. ( بازدقت شود )

ادامه دارد…

رساله محبت

بسم الله الرَّحمن الرَّحیم

کتاب “رساله  محبت”نوشته آیت الله استاد شجاعی از انتشارات سروش۱۳۸۷
به انضمام”نه کلام” در باب معارف الهی

بخش اول/ رساله محبت
فصل اول / ایمان حقیقی، وصف دل و شأن آن است
فصل دوم / عبادت اصلی، وصف دل و شأن آن است
فصل سوم / علم و ادراک، در اصل، وصف دل و شأن آن است
فصل چهارم/ تحول دل، حالات و آثار و آداب
فصل پنجم/ محبت
فصل ششم/ آثار محبت و آداب آن




بخش دوم/ نه کلام
کلام اول/ معارف در مخاطره دو عامل
کلام دوم/ ضرورت تبیین صحیح معارف و برکات این تبیین
کلام سوم/ تصویر ناصحیح معارف و تبعات آن
کلام چهارم/ غیب روزه و ضیافت الهی
کلام پنجم/ عبودیت
کلام ششم/ آیت خواب و آیت های موجود در آن
کلام هفتم/ کتاب یا صحیفه عمل انسان-به زبان معروف-نامه عمل
کلام هشتم/ خواب دنیاو غفلت از عالم عهد
کلام نهم / حذف ها و تغییرهای سؤال برانگیز

گزیده ای از کتاب رساله محبت:

ایمان حقیقی، وصف دل و شان آن است:
……….

قرآن کریم در آیات زیاد، به مناسبت های گوناگون، با الحان و تعابیر مختلف، و توأم با نکته ها و اشارتها، اهتمام خاصی روی « دلها » داشته، و برای « دلها» و به تبع آنها برای عقلها و فکرها و چشمها و گوشها حساب مخصوصی قائل شده است که متأسفانه مانند بسیاری از حقایق و معارف قرآنی مهجور گردیده است.
آنچه قرآن در این باب بیان فرموده، و اسراری که در آیات همین باب نهفته است، چیزی نیست که بشود در گفته ها و نوشته ها آورد، زیرا علاوه بر اینکه حقایـق نوری و مقاصد عالیه قرآن در این باب، مانند ابواب دیگر، چنان که هست، از ما محجوبان مستور است، آن مقدار هم که فهمیده می شود، ممکن نیست همه آن به گفته و نوشته بیاید، برای اینکه قسمتی مخصوص کسانی است که از مکاشفات و مشاهدات صحیح برخوردارند، یعنی یافتنی است و نه گفتنی و شنیدنی، قسمتی بسیار دقیق و عمیق است و برای اکثر اشخاص قابل فهم و هضم نیست، و قسمتی هم که می شود گفت و می شود فهمید، احتیاج به شـرح و بسط  طولانی دارد.
……….

                 گر گشـاید دل ســر انبان راز                        جان به سوی عرش سازد  تُرکتاز
                 گر  زبان  گوید ز اســرار نهان                        آتـش افروزد بســـوزد  این  جـهان
                                                                                              ( دفتر اول مثنوی)
قرآن کریم، ایمان حقیقی را که در اصل، ارتباط باطنی با خدای متعال، عوالم غیب، و حقایق پشت پرده است، مخصوص دل، وصف آن، و شأن آن می داند.
مواردی از آیات قرآنی دراین باب را دراینجا می آوریم و برای بازگذاشتن مجال تدبّر در آیات  شریفه، از ترجمه آیاتی که می آوریم صرف نظر نموده و فقط به ذکر جمله ها و نکته هایی که دالّ بر مقصود است اکتفا می کنیم، و به تعمّق در تدبّر هم توصیه می نماییم.
۱- در آیه ۷ سوره مبارکه حجرات می فرماید:

     « … وَ لکِنَّ الله حَبّـبَ إلیکُمُ الایمانَ و زَیّـنَهُ فِی قُـلوبِکم  وَ کَـرَّهَ إلیکُمُ الکُفرَ وَ الفُسُوقَ وَ العِصیانَ … ».

این آیه از این معنا خبر می دهد که خدای متعال ایمان را برای مؤمنین محبوب گردانید و آن را در دلهای آنان زیبا و جذّاب قرار داد، و کفر و فسق و معصیت را برای آنان منفور کرد. پیداست که چنین ایمانی همان ایمان حقیقی است، زیرا وقتی انسان ایمان را دوست داشت و ایمان در دل او چنان جذاب بود که او را از کشیده شدن به سوی کفر و فسق و معصیت باز داشت، ایمان او ایمان به معنی کلمه، یعنی ایمان حقیقی خواهد بود.
……….

این ایمان دل است که کار ساز است، و آثار و برکاتِ ایمان را در بردارد، آثار و برکاتی که قرآن برای « ایمان » ذکر می کند.
ایمانی که در مرحله فکر و عقل است و در این مرحله باقی است و به دل راه نیافته است، ایمانی ابتدایی و صوری است، و چندان کار ساز نیست.
ایمان که در ابتدای امر به کمک فکر و عقل به دست می آید، و به صورت « عقیده » برای انسان است، مادامی که به دل راه نیافته است، از آثار و لوازم ایمان سهم چندانی ندارد.
……….

رمز قضیه جز این نیست که اینها همه آثار ایمان حقیقی، یعنی ایمان راه یافته به « دل » است؛ ایمانی که خدای متعال آن را « ایمان » و صاحب آن را « مؤمن » به حساب می آورد، نه آثار ایمانِ ابتدایی که ایمان ماست، و مشمول ِ « ولمّا یَدخل الایمـان فی قـلوبکُم ».

          پس  چنان کن فعل خود کآن  بی زبان                       باشد أشهَـــد گفتــن و عــین  بیـــان
          تا همــه  تن  عضو  عضوات  ای  پسـر                       گفته  باشد  أشهـد انــدر نفــع و ضرّ
          رفتـن  بنــــده پی خــواجه  گــــواست                       که منـم محکوم  و این مولای  ماست
                                                                                                   ( دفتر پنجم مثنوی )

ادامه دارد…

حکم ۲۰

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکم حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه در محضر استاد آیت الله محمد شجاعی

وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ [یَکْرَهُهُ‏] یُکْرَهُ لِعَامَّهِ الْمُسْلِمِینَ. از سه چیز مى ‏فرماید بترس: یکى این که برحذر باش از هر کارى که انسان راضى مى ‏شود براى خودش ولى براى بقیه مردم راضى نمى ‏شود. از این بترس که چیزى را فقط براى خودت بخواهى و براى دیگران آن را نخواهى.

این یک جمله به ظاهر خیلى خلاصه و ساده است ولى هزاران مسئله است که قسمت مهمى از گرفتاریهاى اخروى و هلاکت اخروى انسانها از این باب است. بعداً فکر کنید که [این مساله] در ما چگونه است. مى‏گوید بترس از هر عملى که انسان آن را براى خودش مى خواهد ولى براى بقیه مردم آن را نمى‏ خواهد.

وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یُعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ وَ یُسْتَحَیی مِنْهُ فِی الْعَلَانِیَه، بترس از هر عملى که در خفى عمل مى‏ شود ولى از عمل کردن به آن در آشکارا انسان حیا مى کند!

هر عملى را دیدید که در آشکارا نمى ‏توانید عمل بکنید ولى در خلوت عمل مى‏ کنید از آن بترسید. این خیلى جمله عجیبى است. اگر کسى بخواهد به این عمل بکند چیز عجیبى مى ‏شود. ببینید چقدر انسان اصلاح مى ‏شود و چقدر تحذیر مى ‏شود از این که آن را عمل بکند. بترس از عملى که در خلوت انجام مى ‏گیرد ولى حیا مى ‏شود، انسان آن را در غیرخلوت انجام بدهد، از این نوع عمل بترسید. ببینید چقدر انسان باید تجدیدنظر بکند اگر بخواهد به این عمل بکند.

حالا چرا مى‏ گوید بترس؟ چون اینها افتضاح ‏آور است. یعنى اگر بنا باشد در روز فضیحت عمل انسانها را آشکار بکند که خواهد کرد، اینها براى آنوقت هاست. مى ‏گوید بترس از چیزى که در خفى عمل مى‏ شود ولى انسان حیا مى ‏کند که آن را در علن عمل بکند. یعنى هرچه مى‏ کند طورى باشد که اگر در علن هم باشد اشکال نداشته باشد.

بعد مى ‏فرماید: وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْکَرَهُ أَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ، بترس از هر عملی که وقتی صاحب آن عمل از عملش سوال می شود، یا انکار مى ‏کند یا عذر مى ‏آورد.

ببینید حضرت على علیه ‏السلام چه نصیحت‏ها به حارث مى ‏کند. ببینید حارث‏ها چه شده ‏اند. بیانات امیرالمؤمنین علیه‏ السلام گفتم عجیب است. اساس اصلاح از اینجاها شروع مى ‏شود. گفتم بیان امیرالمؤمنین علیه‏ السلام بیانات مخصوص است. فلذا امثال حارث‏ها با این نصیحت‏ها که گرفته‏ اند چه شده‏ اند. هیچ عملى نکن که وقتى درباره آن از تو سؤال مى ‏کنند، بخواهى انکارش بکنى یا عذر بیاورى.

دوباره تکرار مى ‏کنم سه جمله فرمود که:

۱. بترس از آن عملى که انسان براى خودش راضى مى ‏شود براى دیگران دلش نمى ‏خواهد،
۲. بترس از هر عملى که در خفا عمل مى ‏شود ولى انسان حیا مى ‏کند از این که در آشکارا عمل بشود،
۳. بترس از هر عملى که وقتى صاحبش از آن سؤال مى ‏شود، یا انکار مى ‏کند یا عذر مى ‏آورد.

ما حالا این را بر خودمان تطبیق بکنیم: اول مى‏ گوید بترس از آن عملى که براى خودت مى‏ خواهى و براى هیچ کس دیگر نمى‏ خواهى. خیلى چیز عجیبى است. ترسش براى این است که افتضاحش را خدا در قیامت پیش آورد! در دعا هم مى ‏خوانیم ربّنا لا تفضحنا فى الدنیا و الاخره علی رؤس الاشهاد. یک مقام بعد از مردن در قیامت مقام فضیحت است. کسانى را که خدا بخواهد، همه چیزشان را همه مى ‏دانند. آن خودش از جهنم هم بدتر است، فضیحت است. منتها کسانى را که مى ‏خواهد ستر مى ‏فرماید. لاتفضحنا علی رؤس الاشهاد.

در روایت هست امام صادق علیه‏ السلام فرموده: اگر کسانى بدانند عرض اعمال و فضیحت چیست از همین حالا عقل از سرشان مى پرد و به کوهها مى ‏روند و زندگى را ترک مى ‏کنند. اگر بدانند چه مى شود.

 

حکم ۱۹

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکم حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه در محضر استاد آیت الله محمد شجاعی

مَن حـاسَــبَ نَفسَـه رَبِـــحَ

اگر بتوانید عمل کنید توفیق بزرگی است، چیز عجیبی است؛ کسی که نفس خودش را به حساب بکِشد، به مقام حساب بیاورد، این آدم منفعت برده است.

هر شب ببینید می توانید، توفیق بالایی است؛ از صبح تا شب را حساب بکنید، در اواسط شب بعد از نماز مغرب و عشاء فکر کنید. از صبح که بلند شده تا آن موقع ، با دستورات خدا و رسول و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین، پیش رفته و چقدر خطا کرده، همه اش را بیادش بیاورد.

آن وقت که اینها را حساب کرد تصمیم بگیرد فردای آن، خلافهایی را که انجام داده، مراقب باشد تکرار نشود، یادش باشد چه مواردی خلاف بوده که تکرار نکند، باز هم شب که آمد حساب کند که آن روز چه کرده، اگر طاعت کرده، شکر کند و آنچه را خلاف کرده تکرار نکند؛ همین طور هر شب ادامه دار انجام بدهد؛ کار سختی است ولی رَبِـــــحَ سود برده است.

خیلی توفیق بالایی است، باید ترسید، اینجور چیزها برای این است که انسان که مُرد، با احکام جدیدی مواجه می شود که به واهمه و خیالش هم خطور نمی کند.

 

الموتُ بــابُ الاخِــــرهِ

کسی چه می داند تا کی زنده است، تا یک ساعت دیگر، یک ساعت هم زیاد است، یک لحظه، وقتش آمد می شود، کسی عمر را تضمین نکرده، مرگ نزدیک است، چیزی که آمدنی است، نزدیک است.

وقتی انسان مُرد، باب آخرت به روی او باز می شود، مانند کسی است که خواب بوده و بیدار می شود؛ وقتی خواب می بینیم با کسانی نشسته ایم که خیلی وقته مُرده اند ولی در خواب نمی فهمید، وقتی بیدار شدید می فهمید که مرده بودند.

وقتی مرگ فرا رسید متوجه می شویم و حساب و کتاب شدیدی پیش می آید، چیزهایی می بینیم که به ذهنمان خطور هم نمی کرد، چه آتشی بوده که با خودمان از اینجا بردیم و چه حساب و کتاب و بهشتــی را با خودمان بردیم.

 

الناسُ نیــامٌ فَاذا مَاتُـوا اِنتَبَهُــوا

آتش که آنجا روشن می شود تازه می فهمیم چه چیز عجیبی بوده، بهشت هم همینطور، می فهمد بهشتـــی که قابل توصیف نیست، این بوده است.

سعیتان بر این نباشد که در دنیا حظّ بیشتری ببرید و خوشگذرانی بکنید، کسانی که سعی بر این دارند، در آخرت چندان حظّی ندارند؛ ولی کسانی که سعی نمی کنند و نمی خواهند که در دنیا حظّ ببرند، در آخرت حظّ بیشتری دارند.

اوفرُ النّاسِ حَظّاً فی الاخِرهِ اَقلُهُم حَظّاً فِی الدُنیا

آخرش به این می رسد، به نفس اماره بگویید بنشین سرجایت؛ وقتی نفس چیزهایی می خواهد نگذار شلوغ بکند.

 

حکم ۱۸

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکم حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه در محضراستاد آیت الله محمد شجاعی

 

« لاخَیرَ فِی قَلبٍ لایَخشَع وَ عَینٍ لا تَدمَع وَ عِلمٍ لا یَنفَع »

خیری نیست در قلبی که خاشع نباشد در برابر خدای متعال، خاشع یعنی شکسته، دلی که خاشع نبود خیری نیست، خیری نیست در دلی که خاشع و شکسته نباشد؛ همیشه در محضـر حقّیــــم.

خیری نیست در چشمی که اشک نریزد، اشک از ترس گناهان خودش که با عذاب و آتش و … چه طور خواهد کرد. گریه بکنید، خود حضرت امیرصلوات الله علیه آنقدر شبها گریه می کرد که به صَعقه یعنی بیهوشی می افتاد. یک شخصی این حالت حضرت را ندیده بود، از آنجا عبور می کرد بیرون از منزل، جای خلوتی بود، دید حضرت امیر افتاده در حالت صَعقه، فکر کرد حضرت از دنیا رفته، با عجله آمد در منزل حضرت زهرا سلام الله علیها را زد، گفت حضرت را دیدم که از دنیا رفته؛ حضرت از پشت در فرمود، او از دنیا نرفته، این حالت هر شب حضرت امیر است؛ گریه می کرد از هیبت اجلال به صَعقه می افتاد.

خیری نیست در قلبی که خاشع نباشد و در چشمی که اشک نریزد و علمی که انسان دانسته هایی داشته باشد که نفعــی برایش نداشته باشد. چیزهایی یاد گرفته ایم، اما روش همان است. انسان باید با یاد گرفته هایش، اعمالش را اصلاح کند، باید به عمل آورد، رفتار را اصلاح کرد، نکردنی ها را نکرد، انجام دادنی ها را انجام داد.

 بس کنــم گر  این سخــــن افــزون شود
خود  جگر چه  بود که  خـارا  خون   شو

این جگرها خون نشد از سختـــی است
غفلـت و مشغــولی و بد بختــــی است

خون شود روزی که خونش سود  نیست
خون شو  آنوقتی که خون مردود نیست

بس کنم اگر بیشتر بگویم، جگر چه هست، سنگ خارا خون گردد و اینکه چرا خون نمی شود از قساوت و سختی دل و … است، و آن طرف خون می شود که کار از کار گذشته است، پس اینجا خون شو که هنوز مهلت است.

بروید روی این فکر کنید، عمل کنید، معلوم نیست کـِــی می میریم، اگر با چیزهایی مواجه شویم که می شویم، چه بایـــــد کرد؟!

از خدا بخواهید خدایا به من عمر طولانی بده با این وضع نروم، با توفیق جبران و اصلاح، مادامی که جبران نکردم، اصلاح نکردم، من را نبَر؛ وقتی جبران کردم و اصلاح نمودم، به ساحل نجات رسیدم، آنوقت مرا به آن سو ببــَـر و در این دعا، خدا را به محمد و آل محمد صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین، قسم بدهید.

 

حکم ۱۷

بسم الله الرحمن الرحیم

 از حِکمت های نورانی  حضرت امیر مؤمنان علی صلوات الله و سلامه علیه

در محضر استاد آیت الله محمد شجاعی مدظله العالی

 

” اَعظَمُ المَصائبِ وَ الشِّقاءِ اَلوَلَهُ بِالدنیا “
غُرر و دُرر باب دنیا ج ۱ ص ۳۷۰

 

بزرگترین مصیبتها و بدبختی ها، شیفتگی به دنیاست. حضرت علی صلوات الله علیه می فرماید در این عالم مستی ها هست، یکی مست علم است، یکی مست علم  دانشگاهی یا غیر آن است، مست عقلش کار نمی کند؛ آنها که گرفتار مستی نمی شوند خیلی کم اند، آنها دیگر مست نیستند، علم که بالا می رود، می فهمد که چیزی نفهمیـــده، این نهـــایت دانستـــن است.

خُرّم آنکه عجز و حیرت قوت اوست
در دو عــالم خفته  اندر ظــلّ  دوست

مولوی (دفترششم)

مواظبت کنید که اینها شما را گول نزنند، حقیقت ها عوض شدنی نیست، این جاهلان، از خود راضیان و سرمستان علم، توجیهات خودتان، غرض ورزان، صاحبان امراض، مقام پرستان، پول پرستان، مشتری طلبان، آنها که مرید می خواهند، حرف اینها شما را گول نزند.

شما را توصیه می کنم حقیقت ها را خوب یاد بگیرید، اینکه یاد گرفته اید خیلی کم است، سعی کنید بیشتر یاد بگیرید، حقیقت ها را درست یاد بگیرید، هیچ کس مجاز نیست آنها را عوض کند. دلتان به حال خودتان بسوزد، یادتان باشد به آن طرف که گذشتید دلی که سیاه است، آنجا به صورت انسان سیاه است  اگر صورت انسان را داشته باشد. اینجور آدمها را که امانات الهی را خراب می کنند، عوضی نظر می دهند، با جهل یا با غرض عوض می کنند، هیچ وقت یکی از اینها را تعریف نکنید، اشرار را تعریف نکنید.

از حکم حضرت امیر سلام الله علیه است: اَکبرُ الاَوزارِ تَزکیهَ الاَشرار.

بزرگترین وزرها، تعریف اشرار است؛ اشرار از هر طبقه و صنفی باشد، آنها را خوب نشان دادن؛ اینها اشرارند  آنها که با قرآن، انبیاء و حضرت سید الشهداء سلام الله علیه، باخون حضرت یحیی سلام الله علیه، با زحمات رسول اکرم و حضرت امیر صلوات الله علیهما، بازی می کنند، چقدر انبیاء را کشتند، اینها اشرار هستند که با خون و مشروعیت و مصائب اینها بازی می کنند؛ از اینها تعریف نکنید.

قرآن را یاد بگیرید، زبان عربی را یاد بگیرید که برای فهم  قرآن و آیات و روایات خیلی لازم است. تزکیه یعنی پاک نشان دادن با حرف، با عمل، اشرار را تزکیه کردن، بدترین وزر است.

از بیانات استاد معظم در تاریخ  ۷/۱۱/۱۳۸۳

حکم ۱۶

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

از حکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر استاد آیت الله محمد شجاعی مُدظله العالی

 

” اَحسَـــنُ اللِبـــاسِ اَلــوَرعُ “
 غُرر و دُرر ج ۲ ص۵۳۲

درپشت پرده که از مردن شروع می شود، آنکه لباس است این لباس نیست، در عوالم برزخ و عوالم بعدی، آنکه لباس است و انسان را می پوشاند، تقوی است؛ تقوی مراتب دارد که مرتبه بالایش ورع است.
در قرآن نیز آمده که لباسهای ظاهری که خودتان را اینجا با آن می پوشانید، از نعمتهای خداست و معایب را می پوشاند، دنبالش می فرماید: ولباسُ التَقوی ذلکَ خَیرٌ….سوره اعراف / ۲۶
خیلی مواظبت کنید از حقیقتهایی که یاد گرفته اید، با هوی و هوس خود، آنها را توجیه نکنید که با وضع شما بسازد و نه با حرف توجیه کنندگان که دیگران باشند و طوری توجیه کنند که با وضع شما بسازد. توجیه کنندگان زیاد هستند، از کتاب و مجله و فلان استاد، یا کسی که جلسه درست کرده، و … اینها کلاه سر شما نگذارند. حقایق توجیه بردار نیست، اگر بنا بود با توجیه حقیقتها عوض شود، دیگر حقیقتی نداشتیم، حقیقتها ثابت است و عالم براساس آن چرخیده و می چرخد.
قانون، حاکم در خلقت است، کسی اینجا لباس نداشت، می شود لخت نباشد؟ قانون این است، نداشتی، برهنگی است؛ اینجا قانون تغییر نمی کند و با توجیه هم برهنگی برطرف نمی شود، این چطور قابل تغییر نیست، برزخ هم برای خود قانون و سنن دارد، قوانین آنجا نیز قابل تغییر نیست؛ لباس آنجا دیگر این لباس نیست، لباس آنجا تقوی است؛ نداشتن تقوی مساوی است با فضیحت، اگر چشم بازی باشد، می بیند.

گورها یکسان به پیش چشــم ما
روضــه و حُفره به چشــم انبیــاء
مولوی

عالم انسان در برزخ یا باغی از باغات بهشت است یا گودالی از گودالهای جهنم، بخشی از آتش جهنم است، گودال اینجا را حساب نکنید.
حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، اینها را می دیدند و می گفتند، مانند ما از جایی نقل نمی کردند، می دید و دیده اش را می فرمود، به ما می رسد می شود حرف. حرف آنها حکایت چیزی است که می بیند؛ چنین پرده ای هست که ما همه را یکی می بینیم و آن یکی روضه و حفره؛ اینها عوض شدنی نیست، خودتان را جمع کنید، اقل تقوی این است که گناه نکنید.
اینها که این توجیهات را به راه می اندازند ، با ملاحظات پیش می آیند ، چه خواهد شد؟ بهترین بندگان خدا آمده اند که راه و روش دستورات خدا را بگویند.
در سوره مبارکه یونس آیه ۱۵ می فرماید: وَ اِذا تُتلی عَلیهِم آیاتُنا بَیّنات قالالذَینَ لایَرجُون لِقاءَ نا اِئتِ بِقرانٍ غَیر هذا اَو بَدّلهُ قُل ما یَکون لی اَن اُبَدّلهُ مِن تِلقاء نَفسی اِن اَتّبعُ اِلّا ما یُوحی اِلیَّ.
می فرماید: آیات ما خیلی روشن به اینها تلاوت می شود، آنها که به آخرت زیاد پایبند نیستند ( بیشتر مقصدشان دنیاست مانند من و شما ) آنها به رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم می گویند: این خیلی سخت است، این قرآنی که آورده ای، یک قرآنی غیر از این بیاور، یا اینکه یک کمی این طرف و آن طرف کن ( مانند بعضی ها که این کارها را می کنند )  به رسول الله می گوید: قل: بگو من حق ندارم این را از ناحیه خودم عوض کنم، چنین حقّی به من داده نشده است، من تابع نیستم مگر آنچه که به من وحی می شود، اِنّی اَخافُ اِن عَصَیتُ رَبّی عَذابَ یَومٍ عظیمٍ، بگو من می ترسم اگر مخالفت و معصیت بکنم با پروردگارم و آنچه را وحی شده  مو به مو نرسانم، از عذاب آن روز عظیم. رسول الله می فرماید می ترسم، وقتی او می ترسد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
درحالیکه  رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم  اَحبّ الخلق نزد خداست، اول الخلق، اَشرف الخلق، خاتم انبیاء و آنچه که از ابواب غیب امکان داشت باز شود، به روی او باز شد.

قفلهــای ناگشــاده بستــه بــود
از دم اِنّـــــا فَتَحنــــا  برگشـــــود

حکم ۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم

از حکمت های نورانی حضرت امیـرمومنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

” اَلمُکَوّرُ شیطانٌ فی صُورهِ الانسان “
غررالحکم و دررالکلم، فصل ۱، ح ۲۴۳ و ۱۵۰۳

هرخُلقـی، هر فکر و عقیده ای، هر چه در وجود انسان غـالب شد، صورت برزخی انسان به همان صورت است. شیطان اصلی همان ابلیس، خصوصیت حاکم بر وجودش ( اگر چه خصوصیات دیگر دارد )، آنچه از قرآن و روایات می فهمیم، چه در اصل داستان آدم و حوّا  و چه در همه انسانها، مکــر و حیله و فریب است و با آن پیش می آید.

کسی که با فریبکاری و مکاری و حیله با انسانها پیش می آید، این وصف وقتی در وجود انسان غالب شد، چون وصف شیطان است، ما هم مکور شدیم (فریب دهنده) ظاهر انسان است ولی در پشت پرده شیطان است، در آن سو، در برزخ به صورت شیطــان است.

بدن اخــروی تابـع خصوصیات حاکم بر وجـود انسان است؛ بدن برزخی تابــع خصوصیات غـالب بر وجود انســــان است؛ آن خصوصیات چه صورتــی را اقتضــاء می کند؟ به همـان صورت در می آید؛ عالم ماده یک چیز دیگر است. ( اکثر انسانهای موجود در اینجا، ازخصوصیات انسانی چیزی در وجودشان نمانده است ) این از قوانین حاکم بر عالم ماده است که خدا اینجور قرار داده است؛ اما بدن اخروی طبق خصوصیات درونــی متمثــل می شود.

ما بی مَکـر نیستیم، ما از صفات بد بی بهـره نیستیم، لمس آن برای وقتـی است که خـوب بفهمید و عمل کنید، حقیـقـت را می یابید. مَکــر که یکی از خصوصیات شیطانی و بد است، در ما در مراتب مختلف هست و در وجود اکثــر قریب به اتفاق انسانها هست الّا صالحــان و خوبــان که با مجاهدت به عنایت خدای متعال خود را پــاک کرده اند. درجات پایین تر مکر که غالب نبود، صورت انسان به صورت شیطـان در نمی آید ولــی نه این است که چوبــش را نمی خورد، صـورت را عـوض نمی کند اما عذابش را دارد. همه خصایص و اخلاق که بد است اگر غالب باشد، صورت انسان عـوض مـی شود، اگر غالب نباشد به تنــاسب خودش عذابش را می بینــد.

کسانی که به مجاهدت و تزکیه می پردازند، سعی می کنند از خصال بد، عادات بد و … خود را تطهیر کنند، بدی ها که به خصال واخلاق است و جریانات قلبی انسان است که باب وسیعی است؛ در دل انسـان چه می گذرد؟ دل انسان چیست؟ نفـرت ها و بد آمدن های انسان از چـه قماشی است؟ آنهــا که تهذیب و ترکیــه می کنند، روی دل، اعمــال اعضاء و جــوارح کار می کنند، در همــه اینها بــاید انسان به مجـــاهدت بپردازد.

آنچه بینــد در جَبینَـت اهــــل دل
تو نَبینـی در خـود ای از خود خَجـل

انسان می تواند با مُجاهدت عبــودی به جایی برسد که بَواطن را ببیند، آنهایی که دکـان باز کرده اند نه! و ساده لوحانی هستند که حرف آنها را می پذیرند، و دکان آنها می گیرد و …

اما مصـداق واقعــی ممکـن است داشته باشد که با مُجــاهدت عبـودی به آن مراحــل می رسند که نه مُجازند که چیزی معلـوم کنند، نه از دیده هــای خود چیــزی بگویند مگـر در مقـام تـآدیب شاگرد گوشه ای را بگویند.

هــر که را اَســرار حــق آموختند
مُهـــر کردند و دهـــانش دوختـند

این علـم اینجوری را به کسـی می دهند که لَــب توانند دوختــن؛ اگر به این مرحله نرســـــد به او نمی دهند و اگر لب بــاز کرد همه را می گیرند؛ آیه ای در قـرآن درخصوص بَلعم باعور آمده، اسمش را نمی برد اما در روایات اسمش آمده که با مجاهدت به جاهای بالایی رسیده بود « واتل علیهم نبآ الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها » ( سوره اعراف / ۱۷۵).

آنها که با مجاهدت عبودی به مقــام بالا رسیده اند، اگر خدا اجازه بدهد بواطن را ببینند، نه اصلش را مجاز هستند که بگویند و نه مصادیقش را کــه من تو را اینجور می بینم. یکی از مـردان بزرگ مانند مرحوم علامـه طباطبایـــــی بوده اند؛ چنین مقامـاتی را طـی کرده بودند ولی اصلا معلـــوم نمی کردند نه اصلش را نه فرعش را. یکی از نشانه های آنها که این خصوصیت را پیدا می کنند که با مجاهدت عبودی که بسیار سخت است و جاهدوا فی الله حق جهاده، به آنجا رسیده اند این است که اصلا نمی گویند، اصلا  معلوم نمی کنند که به محضـر امام زمـــان صلـوات الله علیه، رسیده اند؛ همین الان هستند بعضی ها که می بینند و دکانها باز کرده اند و چه ! … .

البته حتما توجه دارید که داشتن این چنین علمی،  ذره ای بسیار ناچیز از دریای  بیکران علومی است که به سالک الی  الله در مسیر تکاملی به او داده می شود و مقصــــد همانا ذات مقدس حـق است .

 

حکم ۱۴

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکم نورانی حضرت امیر مؤمنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

« اِجعَـل هَمَّکَ لِمَعـادِکَ تُصلِـــح »
همّت را مخصوص معادت قرار بده تا صالح باشی، تا در صلاح باشی.
غررالحکم ج۱ ص۳۶

مجموعــا به وجــود خودتــــان خوب دقــت کنید که هــمّ شما بـر چیست؟ هـــمّو غــــمّ شما در ۲۴ سـاعت چیسـت؟

اگر همّو غمّتان آخــرت است، امیـد هست و اگر نیست، امیدی نیست. خوب بررسی کنید و سعـی کنید اشتبـاه نکنید، نفسِ شما با کیــد خفــی شیطان خودتــان، شما را فریب ندهد.

هــمّو غــمّ شما به چه مصروف است؟ ناراحتی تـان از چیست؟ غصه هاتــان از چیست؟ اگر دیدید معــاد است، آخرت است، در راه صلاح و اصــلاح هستید. اما آن چیزی که برای آن شب و روز سعی می کنید، بود و نبود آن شمــا را ناراحت می کند، غیر خــدا، غیر آخـــرت است ولو برای آخـرت قدمهـایی بر می دارید، حتمـا راه صلاح نیست، شما در راه نجات نیستید.

اگر یک وقتــی به راه افتادید، واضـح و روشــن شد همّ و غمّ شمــا آن ســو است، حاکــم بر وجود شما چــیز دیگر است، گذشتــه شما، شما را محــزون کرده که چــه کرده اید و جبـــران می کنید، وقتی اینطــور بود بدانید راه امیــدی هست؛ اینجور آدمها به دنیــا هـم می پردازند، شبیـه کسـی است که به کــاری در حاشیــه می پردازد.

درسوره مبارکه « ص » آیه ۲۶ از حضرت داود علیه السلام ذکــری می فرماید؛ می فرماید: بنده اَوّاب مــن بود، ای داود تــو را در زمین خلیفــه قرار دادیم، بین مــردم با حــق حکم کــن؛ از هــوی تبعیّـت نکــن که تـو را از راه حــق منحــرف می کند.

به اندازه ای که انســان از هـوی تبعیـت کرد اگر چه کـم، از راه گمـراه شده است، هر چـه بیشتر باشد به همـان اندازه از راه حـق منحرف شده است. ایـن خیلی تکـان دهنده است اگر انســان دقت بکند و اگر تشریح بشود، تفسیر بشود، بیشتر می فهمد؛ اگر مـا به خودمان تطبیـق بکنیم که چقـدر تبعیت از هوی است، می شود سخت نگران نباشد؟ پیر نشود؟ می شود خوش باشد؟!

دنبالش می فرماید: حقیقت ایـن است آنها که از راه خـدا گمراه می شوند، برای آنها عـذاب شدید است چون یوم حســاب را فراموش کرده اند. آنحرفهای عوام را بیــاد بیاورید و این آیـه را نیـز دقت کنید؛ عوام آن است که قــرآن را خوب نمی فهمد. آیا می شود این آیـه را طور دیگری معنی کرد؟ آیـا می شود گفت، آنها که از راه خــدا منحرف شدند، خدا ارحم الراحمین است؟

شنیده اید کرکس، بانگ مرغان را در می آورد تا مرغها را جمع کند؛ این را مولوی می گوید:

معرفتهـــای تــو چــون بانگ سفیــــر
بانـگ  مرغــاناست  اما    مــرغ گیــر

صـد  هزاران  مـرغ  آن  ره زده است
مـرغ غَـــــرّه کــاشنایی  آمــدهاست

در هـــوا چــو نبشنود بانـگ  سفیـــر
از هـــوا آیــد شــود اینجــــا اسیــــــر

در اصول کافــی باب فضـــل قرآن، امام باقــر علیه السلام از حضرت رسـول اکـرم صلی الله علیه و آله و سلّم، روایتی را نقــل می فرمایند: إنـی لَاَعجبُ کیـفَ لا اَشیبُ اذا قَـرأتُ القران؛ برای من تعجــب آور است که چگونه می شود مـن پیــر نشوم وقتی قـــرآن می خوانم. و در روایت دیگر هست که سوره هــود و واقعــه … مرا پیر کرد.

انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند.

 

حکم ۱۳

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از حکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

«سُـرورُ المُؤمنِ بطاعَهِ رَبّـهِ وَ حُزنهُ عَلی ذَنبِـهِ »
غرر و دُرر ج۱ ص ۵۱۶

 

… ما شاد و خوشحال می شویم که فلان کار، فلان معامله و امثال اینها درست شد و محزون می شویم که فلان مساله و آن خرید درست نشد؛ اینها مال مؤمـن نیست، یعنی وصف مومن نیست. اگر مومـن واقعی باشد، سرور و شادیش فقـط به این است که پروردگارش را اطــاعت کرده است و خوشحال می شود، اگر به گناه مبتلا شد، محزون می شود.

این طاعتی که ما می کنیم و می گوییم، سبحــان الله، یعنی اینها مناسب حــق نیست، درنتیجــه عجب به سراغ انسان نمی آید؛ اینـــکه در تسبیــح خـدای متعــال می گوییـم سبحــــان الله، یعنی از این طـاعت من، خدا منــزه است؛ از همه چـیز منـزه است. خدا این عالـم و آسمـان و زمین را خلــق کرده که حتی یک برگ کوچک هم حساب دارد، آنوقت این چیـزها چگونه مناسبش خواهد بود…

الحمــد لله یعنی حمد مخصوص خداست، هر چه خوب است خدا خواسته خوب شود، پس مــال خداست؛ خـدا بنا باشد کسی را به جــوار خودش راه بدهد، این نه بـرای این است که عملش منـاسب بوده، بلکه به فضــلش این کار را می کند.

این بیان، هم ازحضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، هست و هم از حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه: ما عبـدناک حـق عبـادتک و ما عــرفناک حــق معرفتک؛ ما آنکه حــق عبــادت توست بجـا نیـاوردیم و آنـچه که حـق معــرفت توست، نشنـاختیم تــو را. با این وصف دیگر چه عُجبــی؟!

آن تسبیح که می گوییم الله اکبـــر، یعنی خدا بزرگــتر است، یعنی بزرگتر از این است که توصیـف شود؛ الحمــد لله یعنی هر چه حمــد و ستایش برای هر چه بکنید، این حمـد، مال خداست و بـرای اوست؛ متوجه باشیم که این عمل زمینه ساز می شود که فضـــل خدای متعال، شامــل حـال بشود.

 

حکم ۱۲

بسم الله الرحمن الرحیم

از حکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

” اَکیَسُــکُم اَورَعُــــکُم “
غررالحکم ج۲ ص۵۳۲

 

زیرکتــرین شما، با ورع تــرین شماست. چه کسی زیرک است؟ آنکه مال و ثروت و ماشین و … زیاد دارد؟! اینها زیرک نیستند، بلکه آنــــکه ورع او بیشتر است زیرک است. مسئله آن ســو، آن چنان مهــم، دقیــق، حســاب شده و سخت است که هر که ورعــش بیشتر، او زیرکی کرده است و این از سختـــی و دقـت قضیه خبــر می دهد.

البته اینکه می گوئیم سخت است، بله ولـی لذتــی دارد که وقتی شـــروع کردید آنـــوقت می فهمید، آنها که از شدت خــوف و ترس، چیــزها برایشان پیش می آیــد که نمی شــود گفت؛ همین آدم های معمــولی که به آنجا رسیده اند، در دورانــی که هنوز شروع نکرده بودند و در عالـــم هـوی و هـوس بودند، یک لحظه لــذت آن را، به تمــــــام دنیا و هوس و اینها نمی دهند …

آنها که گریه بیشتر و ترسشان بیشتر، هر چه پیش می روند، مجاهدت آنها بیشتر می شود.

مرو به خاک که   حافظ   به  بارگاه  قبول
ز درد نیمه شب و درس  صبحگاه  رسید

هرگنـج سعادت که  خـدا  به  حافظ  داد
از یُمن دعــای شب و ورد   سحـــری بود

غلام  همت  آنم  که  زیر  چـــرخ   کبــود
ز هر چه رنــگ  تعلــق پـذیرد  آزاد  است

 

حکم ۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکم نورانی حضرت امیرمؤمنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی مدظلّه العالی

 ” طاعَـهُ الجَهُولِ تَدُلُّ علی الجَـهلِ “
غررالحکم ج۱ ص۲۰۹

کسی سخن جاهل را گوش کند، خودش دلالت بر جهل انسان می کند. انســان نباید سخــن جاهل که خودش نمی داند، جاهل است بلکه  فکــر می کـند، دانـا، عالــم و فیلسوف است، را حق بداند؛ این فکـر آنهاست و حقیـقت چیز دیگری است … راهی که جاهلان نشان می دهند توأم با غلفــت و امید بیجـا، توأم با خیالات است؛ مراقب باشید که حرف و سخن آنها، شما را هم گول نزند و در خواب بیشتر فرو نبرد؛ و حـالا شما ببینید این همه جاهلان، که حرفها می زنند و این همه، مستمع دارند…

پس ببینید که در برابر خدای متعال چقدر صـادق هستید؟ و گرنه به حضرت رسول (ص) می فرمود، یک دعــا کن و همه را نجـات بده؛ البته حضرت دعا می کنند و مستجاب است اما، ما باید مجـاهدت و دعـا و توسـل کنیم، آنگاه مـا را پیش می برند و سختی های راه، ما را سست نمی کند و از میدان بدر نمی برد و خـــدا دست انســان را می گیرد؛ و گرنه اگر خدا دست نگیرد، نظر حضرات اولیــــاء صلوات الله علیهم نباشد، مـا در همـان اول راه می مانیم.

قسّـام بهشت و دوزخ و عقـده گشای
هرگـز نمی گذارد که در آییـم ز پـای

 

حکم ۱۰

بسم الله الرحمن الرحیم

از حِکمت های نورانی حضرت امیرمومنان صلوات الله و سلامه علیه
در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی (مد ظله العالی)

” اَحمَـقُ الحُمـقِ  اَلاِغتِـرار”
غرر الحکم ج۲ ص ۲۳۸

عقل که از کار افتاد، انسان فریب می خورد؛ با نوار، کتاب، ماهواره و … همه جا را شیاطین پر کرده که انسانها را به اضلال بکشاند؛ و کسانی را که مقید به عبادات و بندگی و…هستند، افسانه می دانند؛ در صورتی که خودشان افسانه هستند. در جاهای متعددی در قرآن آمده که کفار و مشرکین می گفتند:
ان هذا الا اساطیر الاولین؛ قرآن و کتابهای دیگر اساطیر هستند.
«…اذ جاءُوک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین » (سوره انعام آیه ۲۵)
وقتی جاهلان کافر، پیش تو می آیند، با تو به مجادله می پردازند و می گویند، این که تو آورده ایی، نیست، مگر افسانه های گذشتگان.
مولوی می گوید، نه تنها فکرشان افسانه است، اصلا سر تا پای وجودشان افسانه شده است.

خندمیـن تر از تو هیچ افسانه نیست
برلبِ گــورِ خــرابِ خـود بـــایست

خنده دارتر از خود تو، افسانه ای نیست، حال که مرده ای، سر قبر خودت بایست، سر قبر کس دیگر نمی خواهد، بایستی.
این چیز تازه ای نیست، این از اول بوده که به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می گفتند اینکه تو آورده ای همه افسانه است؛ الان هم هست، اینها عقلشان از کار افتاده، لکن باید انسان عقل و فهم داشته باشد. کسی که می خواهد بداند که عقلش خوب کار می کند، ببیند، ملتزمِ حق هست، اگر بود، عقل دارد.

” ثَمَـرَهُ العَقلِ لُــزُومُ الحَــقّ “
غررالحکم ج۲ ص ۱۴۸

هر چیز ثمره ای دارد.اگر می خواهید بدانید عقل ثمــره دارد، ببینید انسان ملتزم حــق هست، پس عقل دارد؛ اگر ملتزم نبود، عقل ندارد.

عقل کاذب، خود  بُود  معکوس  بین
زندگــی را  مرگ  پنـــدارد  یقیــــن

عقل کاذب حق را مرده می پندارد و آن یکی را زندگی می داند. و در این صورت که عقل، کاذب باشد و از طرفی نفس، محکم و آماده، نتیجه ای جز، غلبه نفس و مغلوب بودن عقل، و خسران در نقل و قول عقل، نخواهد بود.