ali

کیمیای وصال تجدید چاپ هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب « کیمیــای وصــال »
نوشته آیت الله استاد محمد شجاعی 
چاپ انتشارات سروش ۱۳۸۸

تجدید چاپ هفتم سال ۱۴۰۰ هـ ش

تلفن مرکز پخش انتشارات سروش : ۰۲۱۶۶۴۹۳۶۲۲ — ۰۲۱۸۸۳۱۰۶۱۰

فصل اول : مقدمات

حیات نخستین و تفاوت آن با حیات دنیایی
حیات دنیایی از دیدگاه قـرآن
حیات حقیقی از دیدگاه قـرآن
تأثیر ایمان و کفر در حیات دنیایی
حجاب های ظلمانی و حجاب های نورانــی
تفاوت حجاب های ظلمانی و نورانــی
حجاب های نورانی درکلام وحــی
حقیقت حجاب و محجوب

آثار حیات دنیایی و مقایسه آن با حیات های بالاتر
گستـرش تـوان درک  درمراتب بالای حیــات
حیات برتـر در گرو مرگ حیات پایین تر ( مرگ اختیاری )
مرگ اختیاری در کلام وحــی و معصومـان (ع)
کمـال ادراکات ، نشانه حیات برتــر
ادراکات بالاتـر در کلام  وحــی
نمونه های قـرآنی از حیات  برتــر
نمونه های روایـی از حیات برتــر
تبعیت ازدین و انسـان کـامل ، شـرط  حیـات برتر

فصل دوم : منازل سلوک

بخش اول : منزل یقظــه
بخش دوم : منزل توبــه
بخش سوم : منزل انابــه
بخش چهارم : منزل مراقبــه
بخش پنجم : منزل قصـد و لزوم آن در مراقبه
بخش ششم : منزل عــزم در طلب حق تعالــی
بخش هفتم : منزل اراده و جایگـاه آن درسلـوک
بخش هشتم : منـزل ادب
بخش نهم : منزل فقــر و جایگاه تحصیل آن در مراقبه
بخش دهم : منزل انــس و اهمیت تحصیل آن

تفسیر سوره حمد

بسم الله الرحمن الرحیم

                تفسیر سوره مبارکه حمــد توسط آیت الله استاد محمد شجاعی مُدظله العالی

« بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم  اَلحمدُ لله ربِ العالمین  الرّحمنِ الرّحیم  مالکِ یومِ دین  اِیّاکَ نَعبد وَ اِیّاکَ نَستعین  اِهدنا الصِّراطَ المستقیم  صِراطَ الذینَ اَنعمتَ عَلیهم غَیر المَغضوبِ عَلیهم وَالضّالین»

درهمه آیات قرآن مطالب گفتنی زیاد است الا اینکه سوره مبارکه حمد جایگاه مخصوص و استثنایی دارد به همین حساب هم در نماز خدای متعال خود انتخاب فرموده که هیچ نمازی بدون سوره حمد نمی شود. در واقع این سوره، خلاصه عبودیّت است، منتها در مقام اظهار به این صورت می آید، باطنش همان عبودیت است؛ وقتی تنزل ها پیدا می کند در قالب معانی محدود و در قالب الفاظ می آید که مناسب ما انسانهای محدود می شود.

باطن این سوره، مقام عبودیّت انسان است، آن مقامی که یک انسان باید در مقام عبودیّت به آن برسد، آن حقیقت و واقعیتی که مرتبت عبودی یک انسان در مقام عبودیت است و کسانی که اهل عبودیت بوده اند مانند رسول اکرم و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین، دارای باطن این سوره هستند که همان عبودیّت است.

حقیقت قرآن و سوره حمد، حقیقت بالاست، حقیقت زنده است، حقیقت عینی است، واقعیتی است از واقعیات عینی، عالمی است از عوالم وجود که خدا آن را نه یکبار بلکه متعدد، مرتب تنزیل فرموده تا جایی که متناسب با افهام و عقول انسانهای عادی بشود؛ بنابراین در قالب معانی و الفاظ محدود آمده است. کل حقیقت قرآن این چنین است و طبعا سوره حمد هم به عنوان قسمتی از قرآن همینطور است.

فلذا هر جا می بینید که صحبت از این است که آیات را خدا فرستاده، کلمه تنزیل، انزل، نزل، انزال بکار رفته است؛ می فرماید قرآن را فرود آوردیم، پایین آوردیم، تنزیل کردیم، تنزیل دادیم به سوی شما، انا انزلناه فی لیله القدر، نزل به الروح الامین؛ این بی حساب نیست، حقیقتش بالاتر از آن است که می بینید، که می فهمید و می یابید، مراتب هم دارد، تنزیل یک مرتبه نیست؛ حقیقت حمد هم به عنوان جزیی از حقیقت قرآن، یک حقیقت بالاتر است. پس حقیقت حمد همان باطن عبودیت و حقیقت منزلت عبودی انسان است که این منزلت عبودی و واقعیت عبودی، مرتبت عبودی یک انسان در مقام عبودیت که یک مرتبت عینی است، همان مرتبت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، است عند الله که وقتی تنزل می یابد تا جایی که در قالب یک سلسله معانی محــدود و الفاظ بیاید، می شود سوره حمـــــــد.  (دقت شود)

در واقع من و شما در نماز که این سوره را می خوانیم معنی اش این است که، ما هم در حدّ خود و در منزلت پایین و ناقص و خیلی محدود خودمان، همان عبودیت را که حقیقتش بالاتر است، اظهار می کنیم و پیاده می کنیم. حقیقت بالای عبودیت فقط از اهل خود برآورده است مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. از ما عبودیت در آن مرتبه، به آن صورت برآورده نیست اما همان حقیقت وقتی تنزل داده شد تا جایی که در قالب الفاظ و معانی محدود آمد، متناسب با مــا در مقام عبودیت می شود.

در واقع انسان با این جملات عبودیتش را در برابر خدا اظهار می کند و می گوید بسم الله، بنام الله، به اسم الله که رحمن است، رحیم است، الحمد لله رب العالمین، حمد مخصوص اوست، مخصوص الله است که ربوبیت همه عوالم از اوست و با اوست؛ پس در مقام عبودیت، شروع عبودیت ما با اسم الله است؛ اصلا خود این عبودیّت که من شروع می کنم به کمک، به سبب، با استعانت از اسم الله است، به ایجاب اسم الله، به مقتضای اسم الله، به سبب اسم الله، به سبب اسم رحمن، به سبب اسم رحیم، شروع می کنم و می گویم که الحمد لله رب العالمین. مسئله خیلی دقیق است به آن صورت که بعضی ها گفته اند نیست، آن نکته ساده ای که بعضی ها گفته اند که هر کاری را انسان با نام خدا باید شروع کند و هر کاری با نام خدا شروع نشود به آخر نمی رسد، نتیجه نمی دهد، این به جای خود حقیقت است، اما حقیقت بالاتر از این ها است که وقتی انسان شروع به عبودیت می کند شروع اش به اسم الله است.

ادامه در بخش بعدی …

از بحثهای معظم له در تاریخ ۱۳۶۲ هـ.ش.

 بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره مبارکه حمـــد توسط استاد آیت الله محمد شجاعی مُدظله العالی

…در توضیح این مسئله مقدمه خاصی را می گویم: قبلا در بحث اسماء حُسنی گفته ایم و تا حدی فهمیدید که به طور کل، آنچه در نظام وجود هست، بوده و خواهد شد، ما سِوی الله، اینها هر چه هست از آثار اسماء حُسنای خدا و صفات علیای اوست. به یک تعبیر دیگر گفته می شود، آنچه که در نظام هستی هست، از جلوات اسماء ذات مقدس حق است، این یک مسئله.

و اینکه اسماء خدا هم در جای خودش مراتب دارد که وجود از آثار جلوات آنهاست. اولین اسم از اسماء الهی که اسماء دیگر از شاخه های آن، جلوات آن، انشعابات آن، انقسامات آن است، این اولین اسم که اسم اعظم و اکبر حق است، به یک نظر اسم الله است. یعنی اسم اول، تعیُّن اول، ظهور اول، جلوه اول حق با صفات کمالیه اش … اسم اعظم به این معنا که اسماء دیگر از او مُنشعب و جلوه او هستند.

ذات غیبی حق، ذات مبداء وجود که هیچ کس نه راه داشته و نه خواهد داشت، غیب بوده و الان و همیشه هم غیب هست، وقتی شروع به تجلّی می کند (شروع زمانی نیست اینطور تعبیر می آوریم و الا همیشه در تجلّی است)، ظهورات دارد، جلوات دارد، جلوه اول جامع، همه جانبه بوجود واحد، همان اسم اول حق است، همان اسم الله است.

خود این اسم الله جلوه ها دارد که می شود اسماء دیگر و وقتی از اسماء گذشتیم به این طرف، خود اسماء شروع به جلوه ها کرده که می شود، نظام وجود و موجودات. بنابراین کل موجودات و عوالم وجود با همه آنچه در عوالم وجود هست ، همه از جلوات اسماء است. روی همین حساب در این موجودات هر چه هست از آثار و از جلوات در مراتب مختلف، از آثار اسماء است که به یک نظر از مراتب و جلوات و آثار اسم اعظم و به یک نظر از جلوات ذات است.(دقت شود)

توضیح مساله برای رسیدن به نتیجه اینکه، ذات وقتی جلوه می کند در اسم اعظم، اسم الله، آن اسمی که اولین خبر و پیام آور از آن ذات غیبی است وقتی این موجودات می خواهند فیض بگیرند، وجود بگیرند، هر چه که می خواهند بگیرند، در کُل منتهی به اسم الله می شود. بنابر این، الله خلق کرده، الله روزی می دهد، الله عفو می کند، الله مغفرت دارد، الله ربوبیّت دارد، الله انتقام دارد، الله نعمت می دهد، الله عذاب می دهد، الله تصویر می کند الی آخر. هرچه می کند الله می کند، هرچه هست در نظام وجود از آثار الله است، فلذا می بینیم در قرآن هر چه که در نظام وجود بوده است و هست و خواهد شد را و حتی آنچه را که در قیامت خواهد شد را ، همه را به الله نسبت می دهد، از آثار الله است؛ حالا می آییم پایین تر…

الله که این همه از اوست، خود الله جلوه ها دارد، در یک جلوه رحمن است، در یک جلوه رحیم، در جلوه ای قادر، در جلوه ای حیّ، در جلوه ای عفوّ، در جلوه ای غفور، در جلوه ای تواب، در جلوه ای مُحیی، در جلوه ای مُحیـــط است الــی آخر.

بنابراین آنچه که در نظام وجود می گذرد همه از آثار اسم الله است اما از طرف دیگر هر کجا حیات هست، هم از آثار اسم الله است هم از آثار اسم مُحیی و اسم حیّ است؛ پس هم الله حیات می دهد، هم خدای حیّ، هم مُحیی الاَموات. بنابراین وقتی درقرآن می گوید، الله موجودات را حیات می دهد درست است، مُحیی الاَموات حیات می دهد درست است؛ الله خلق می کند، خالق خلق می کند، هر دو درست است. الله عفو می کند، خدای عفوّ، عفو می کند؛ عفو از آثار اسم الله است، از آثار اسم عفوّ هم هست چون عفوّ خودش از جلوه های اسم الله بود.

ادامه دربخش بعدی …

از بحث های معظم له در تاریخ ۱۳۶۲ هـ.ش.

بحث نماز: ۴

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله مباحثی در باره نمــاز از استاد آیت الله محمد شجاعی مدظله العالی

… نکته دیگر هم بگویم از نماز که وقتی بلند می شوید برای نماز خیلی زود و سریع نماز را شروع نکنید، لحظاتی را بایستید؛ این را عمل کنید، این نکته برای عمل است، آن یکی که مصیبت بود که باید سعی کنید در آن مسیر…
ببینیم آیا حل می شود یا نه؟ اما این را برای عمل می گویم، سعی کنید عمل کنید خیلی مؤثر است؛ من و شما سعی می کنیم نمازمان حالی داشته باشد و با این وضع روحی و سابقه روحی که داریم و داشته ایم بالاخره موفق نمی شویم، ما را رد می کنند، فراموش نکنید وقتی به نماز می ایستید، حلاوت ذکر را ندارید، به ما نمی چشانند و اصلاً حال فرار داریم که زود تمام بشود و هر چه سعی می کنیم متوجه باشیم باز دلمان به این سو و آن سو می رود، این تازه این سوی قضیه است که من و شما وقتی تحلیل می کنیم، توضیح می دهیم این طور می شود، اما آن ســـوی قضیــه چیست؟

ردّ خداست که بسیار مصیبت بزرگی است و این از روایات استفاده می شود؛ کسانی که شرایط نماز را نداشته باشند وقتی به نماز می ایستند، خدای متعال قسم یاد می کند به آن عزّت و جلال  خودش که هر کسی را به جوار خود راه نمی دهد؛ کسانی که بی شرایط وارد نماز می شوند، می فرماید: من حلاوت ذکرم  را از او می گیرم، او را ردّ می کنم، راه نمی دهم؛ آن سوی قضیه بسیار خطرناک است. این سوی قضیه را انسان فکر می کند، زیاد بد نیست ولی آن سوی قضیه را باید کسی که دید توحیدی دارد اول ببیند.

درنماز عجله کردن، در نماز حلاوت نماز را نداشتن که زودتر تمام شود، خلاص بشویم، به زور خواندن چون تکلیف است و دل این طرف و آن طرف رفتنش، یکی صورت آن ســـویی دارد و آن این است که خــدا راه نمی دهد، ردّ مـــی کند، فعــلاً مـن و شـما بـدون تعـــارف شُبهـــه ای ندارم که وضــعمان همین است.

برای این مصیبت یک چیز آسانی بگویم، البته حلّ مشکل به صورت اساسی، تزکیه و سلوک و تطهیر باطن را در پیش گرفتن است، ولی به قول معروف چاره ی جزیی است که وقتی به نماز می ایستید، فوری شروع به نماز نکنید، بین اقامه و نماز یا قبل از شروع اذان و اقامه، لحظاتی با دردمندی به خدا متوجه باشید که در محضر او هستید، توجه یک کسی که مُجرم است و شرمنده، که خدایا مرا با گناهانم، با خطاهایم، با آن طغیانم، با فسادم، با عصیانم، با جرائمم  مؤاخذه نکن، عفو بکن، مُجرم و شرمنده ام، مرا رد نکن، از محضر خودت بهره ای به من برسان، در نمازی که می ایستم مرا طَرد نکن، آن وقت این دعا را تکمیل بکنید با قسم دادن خدا به محمّد و آل محمّد صلوات الله و سلامُه علیهم اجمعین، آن وقت شــــروع کنیـد.

آن وقت سعی کنید که در حال حضور باشید، این ( مساله فوق ) بسیار مؤثر است، یعنی مُجرّب است، بالاخره انسان وقتی رو به خدا کرد، دست خالی برنمی گردد هر چه مجرم هم باشد؛ این از من و شما، با این وصف رو به خــدا آوردن، بـــی نتیجـه نخواهد بــود.

آن وقت می بینید که سعی می کنید نمازتان یک حالی داشته باشد، این سعیتان به ثمــر می رسد تا وقتی که این کار را بکنید، چون خدا کمک می کند، راه می دهد؛ البته گفتم چاره اساسی قضیه این نیست، چاره اساسی این است که وقتی انسان به نماز قیام می کند در حدّ خودش صلاحیت قیام به نماز را داشته باشد، خودش را تزکیه کند، اولاً از گناه سخت اجتناب کند و خودش را، باطنــش را تزکیــه کند از آنچه که موجب می شود خـدا ردّش کنـد.

این که گفتم از بعضی از روایات استفاده می شود که خدا می فرماید به عزت و جلالم قسم، حلاوت ذکرم را از تو می گیرم، روایتی است در مصباح الشریعه، در تکبیر هست آنجا که کسی تکبیر را بدون واجد شرایط بودن، بگوید که ماها باشیم و شماها باشید، این خطاب از خدا می آید، همان تکبیر اول؛ تکبیرهُ الإحرام را کسی بدون صَلاحیّـت گفت مثل من و شما، یعنی تکبیری گفت که تکبیر نیست، آنوقت این ندا می آید؛ البته ما فقط عدم صلاحیتمان در تکبیر گفتنمان نیست، در همه جهات هست، در تکبیر این ندا می آید، گفتم بعد دلیلش هم این است که وقتی دیدید در نماز راه پیدا نمی کنید، نه اینکه شما راه پیدا نمی کنید، یعنی راه نمی دهند.

ادامه دارد….

بحث نماز: ۳

بسم الله الرحمن الرحیم

                     سلسله مباحثی درباره نماز از آیت الله استاد محمد شجاعی مُدظله العالی

با این مقدمه من این روایت را برای شما اجمالا ترجمه می کنم. شروط و شرایط قبول شدن نمار را از زبان خدای متعال بیان می فرماید، یعنی آن نمازی که قبول می شود و انسان را مقبول خدا می گرداند، کدام نماز است؛ حالا روایت را دقت کنید: عَن ابی عبدالله علیه السَلام: قالَ اللهُ تبارکَ و تعالی انّما اَقبلُ الصّلوهَ لمَن تَواضَع لعَظمتی، خدای متعال فرموده، حقیقت این است که من نماز را قبول می کنم ( اولین شرط را می فرماید ) از آن کسی که در برابر عظمت من خاضع باشد.

شما وقتی به حال خودتان هستید بالطبع انجذاب و کِشش روح شما، انس روح شما با کیست؟ با چه آرام می شود؟ به سوی چه چیز میل دارد؟ این از خصوصیات روحی است، بالاخره هر کسی با چیزی، چیزهایی آرامش دارد، با آنها مآنوس است، بسوی آنها انجذاب دارد، با آنها خوش است، به این می گویند اُنـس. بین عرفا و اهل معرفت اسمش انس است. هر کسی با چیزهایی مآنوس است منتهی در محاسبه خوب دقت کنید، شما خودتان را فریب ندهید که بگویید ما مآنوس با خدا هستیم؛ اگر خواستید بدانید با چه چیزهایی انس دارید، نماز را میزان قرار دهید. گفته اند که نماز میزان است فراموش نکنید، برای خیلی چیزها یا می شود گفت برای ارزیابی همه حقیقت ها، برای یک مومن و بنده خدا، میزان نماز است.

این را هم باید بفهمید که انجذاب روح شما با خداست، یا با غیر خدا، به خدا مآنوس است یا به غیر خدا؛ این را هم خواستید بفهمید باز به میزان نماز مراجعه کنید، ببینید وقتی شما شروع به نماز می کنید از خدا در فرار هستید، اینجا و آنجایید، حتی به زور سعی می کنید خودتان را در نماز نگهدارید و فکر و دلتان این و آن سو می رود و نمی توانید، بفهمید اُنس با خداست یا غیر خدا؟ غیر خدا؛ این میزان است. اگر انسان به میزان مراجعه نکند خودش را فریب می دهد.

انسان باید خودش را بررسی کند و بفهمد که انس او با چیست؟ آن وقت وقتی نتیجه گرفتید که روح ما وقتی ما باشیم و روح ما که تا بخودش واگذار بکنند به غیر خدا مآنوس است، بسوی غیر خدا آرام است، میل دارد، بسوی اینها کشیده می شود و از خدا در حال فرار است، فکر می کنید با این بافت روحی اگر به آن سو برویم چه می شود؛ ما باید به زور بسوی خدا راه پیدا کنیم یا با اُنس و کِشش؛ به زور که نمی شود، وقتی طبیعت روح ما این است که از خدا فرار می کند، وقتی که از بدن هم قطع علاقه می کند همین روح است، این روح بسوی خدا نمی رود، میل ندارد، فرار می کند؛ این مصیبت است دیگر، این یکی که بسیار مصیبت بزرگی است، نمی فهمیم و نخواهیم فهمید با این اوضـــــاع، که این چیست.

اما در این وضع و حال می شود انسان توسل بکند به اولیاء از جمله حضرت زهرا سلام الله علیها که نظری کند که این مشکل حل بشود و اگر این مساله حل شود خیلی مشکل ها برای من و شما حل می شود و آنوقت دیگر وقتی به نماز می ایستیم، مآنوسیم، خوشحالیم، خسته نمی شویم، اینطور نماز نمی خوانیم که زود تمام کنیم و برویم بنشینیم صحبت کنیم، این حالت فرار است، توسل کنید و نتیجه بگیرید؛ در این وقتها که گریه می کنید از فرصت استفاده کنید توجهی از حضرات بشود، آنها در مجلس حضور دارند، اگر صلاحیتی در مجلس باشد…

ادامه دربخش بعدی …

بحث نماز: ۲

 بسم الله الرحمن الرحیم

                     سلسله مباحثی درباره نماز از آیت الله استاد محمد شجاعی مُدظله العالی

در بحار جلد ۶۹ صفحه ۳۹۱ بابی دارد به نام جوامع للمکارم الاداب، در این باب آن خصوصیات خوب را که باید انسان داشته باشد و آدابی که برای آنها هست بیان فرموده است، روایات عجیبی در اینجا آورده است عجیب از نظر آن مضامین و حقایقی که در این روایات هست، این روایتی که اینجا می خوانم یکی از آن روایت ها است.

روایت ۶۶ از محاسن البرقی نقل کرده با سند از امام صادق علیه السلام قال: قال اللهُ تبارکَ و تَعالی انّما اَقبلُ الصّلوهَ لمَن تَواضَع لعَظمَتی، امام صادق علیه السلام می فرماید: خدا فرموده است که من نماز را قبول می کنم از کسی که در برابر عظمت من خاضع باشد.

در حقیقت در این روایت شرایطی که در قبول شدن نماز هست بیان فرموده است، البته تفسیر و شرح روایت و شرایطی را که در اینجا ذکر فرموده است بسیار طولانی است من به اجمال ترجمه می کنم و می گذرم اما در مجموع با همین ترجمه اجمالی می توانیم بفهمیم که شروط یا شرایط سنگینی برای قبول شدن نماز در پیشگاه خدای متعال است. اصلش این است که عبادت انسان قبول بشود و اگر قبول نشود چه فایده ای می تواند داشته باشد، اینکه انسان تکلیف را به صورت صوری انجام داده است؛ البته بی فایده کامل هم نیست؛ باز از مجموعه روایات و اشارات آیات استفاده می شود که کسی که نمازش قبول نشده با آنکه نماز نمی خواند یکی هم نیست، تکلیفی انجام داده باز یک چیزی است اما قبول شدن، مساله دیگری است.

آنچه که انسان را به خدا نزدیک می کند، به جوار خدا راه می دهد، عمل های قبول شده است، نه هر عملی، هر عملی انسان را به خدا نزدیک نمی کند ( این نکته ها خوب یادتان باشد) هر عملی انسان را به سوی خدا نمی برد، به جوار خدا راه نمی دهد، آن عملی که مقبول باشد انسان را به جوار خدا راه می دهد، بسوی خدا می برد، به خدا نزدیک می گرداند.

ببینید چقدر فرق می شود بین عملی که قبول شده و عملی که قبول نشده است، در خلال صحبتها این را گفته ام که حقیقت بالاتر و عمیق تر از این است، آنطور که از آیات و روایات استفاده می شود؛ آنکه باید قبول شود خود انسان است در محضر خدا، قبول شدن عمل، اشاره ای است به قبول شدن خود انسان در پیشگاه خدای متعال. آنچه را که خدا باید قبول بکند، خود بنده است، بنده را قبول می کند، به جوارش راه می دهد یا قبول نمی کند.

عمل مقبول معنی اش این است که انسان را به سوی خدا می برد و عمل قبول می شود یعنی خود انسان مقبول حق می گردد و بنابراین قبول شدن عمل غیر از اینکه این معنی را دارد و انسان را به جوار خدا راه می دهد و انسان را به خدا نزدیک می گرداند و به سوی او می برد، غیر از این معنی، معنی عمیق تری هم دارد؛ یعنی عمل وقتی مقبول می شود، انسان را مقبول خدا می گرداند، آنچه را که خدا قبول می کند اصلش خود انسان است، خود بنده است، خدا باید خود انسان را بپذیرد، به جوارش راه بدهد، و به زبان دیگر قبول خدا که انسان را به جوار خودش راه بدهد از طریق قبول شدن عمل های انسان است؛ بنابراین مقبول افتادن یک عمل بسیار بالاتر از این است، روی همین حساب هم آنها که می فهمند سعی می کنند عملشان قبول شود، فقط سعی در عمل نمی کنند، اصل سعی شان بر این است که عملشان، عمل مقبول باشد.

آنها که نمی فهمند مانند من و شما می گویند، همین قدر عملی انجام بدهید؛ آنها که می فهمند، غیر از اینکه سعی می کنند در عمل، سعی اصلی را در این قرار می دهند که عملشان مقبول باشد، چون فاصله بین عمل قبول شده و عمل قبول نشده، همان فاصله عمل قبول شده و قبول نشده است، این جمله را غیر از این نحو، نمی شود ادا کرد.

ادامه در بخش بعدی …

بحث نماز: ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله مباحثی درباره نماز از آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی

… روایتی از حضرت زهرا سلام الله علیها که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، سوال کرد: « فقالت: یا ابتاه ما لمن تَهاون بصلاته من الرجال و النساء ». از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلـم پرسیدند: کسی که نمـازش را سبک می شمارد چه زن باشد و چه مرد باشد، آنهایی که نمــازشان را سبک می شمارند چه هست بر ایشـان.

این سبـک شمردن صحبتهای مختلف دارد یعنی: یکی این است که در اول وقت نماز نخواند، یکی این است که در موقع  خـــواندن نمـاز زیاد به آداب و حـدودش مقیـد نباشد، سعی نکند که آن شرایـط فضیلت را مراعات کند، بطور کلـی سبک بشمارد. یکی از صور سبک شمردن تاخیر از اول وقـت است ولی ممکن است یکی در اول وقت هم بخواند ولی به شرایط آداب و حدودش چندان پا بنـد نشود، با عجله بخواند، حضـور نداشته باشد. البتــه بعدها در دنباله این صحبت در ادب حضـوع و خشــوع، آداب را ذکـرمی کنیم. در اینجا حضرت زهرا سلام الله علیهــا سوال می کند که کســی که نمــازش را سبک بشمارد چه می شود؟

« قال رسول الله ( ص ) : یا فاطمه مَن تَهاون بصلاته من الرجال و النساء »، فرمود: یا فاطمه کسی که نمازش را سبک بشمارد از مـردها و زنـها، « ابتلاه اللهُ بخمس عشره خصله »، خدا او را به ۱۵ خصلت مبتلا می کند ( خیلی تهدید کننده است ) ، « ستٌ منها فی دار الدنیا و ثلاث عند موتها و ثلاث فی قبره و ثلاث فی القیامه اذا خرج من قبره »، شش تا در زندگـی دنیــــا و سه تا در وقت مرگ و سه تا در قبـر و بــرزخ و سه تای دیگر در قیــامت است وقتـــی از قبرش خارج می شود.

« فاما اللواتی تصیبه فی دار الدنیا »، اما شش خصلتی که خدا پیش می آورد دردنیا برای کسانی که نمــاز را کوچک می شمارند:

۱– « فالاولی یرفع الله البرکه من عمره »: اول این است که خدا برکـــت را از عمــر او بــــرمـی دارد؛ این عمــر که من و شما می کنیم، برکت از آن برداشته می شود که انسـان نداند که چه کرد، از کارهای خیــر، نه از شرّ؛ مثلا کسانی می بینید عمرشان با برکت است، خوب عبــادت می کنند، خدمات زیــاد می کنند مثلا فرض کنید صاحب همین کتاب، مجلسـی، اهل تزکیه بوده، اهـل باطن بوده، فلیسوف بوده، عارف بوده، خدمــاتی که کرده، مرجعیت که داشته، چقــدر کتاب نوشته، کتابهایش اگــر بنا باشد که به ما بدهند از روی آن بنویسیم تا آخر عمــر تمام نمی کنیم؛ عمر با بــرکت بوده؛ مقصود طولانــی بودن عمر نیست، برکت در عمر، اشتباه نکنید.

کسانی که در نمـاز سستی می کنند از عمرشان برکت گــرفته می شود؛ چیز عجیبی است بعدش هم روی این مسـاله دقت کنید این عمـرها که می گذرد، عمـر ماها  و عمر بعضــی ها چگونه است در مقایســه با آنها از لحــاظ  برکت؛ یرفع الله البرکه فی عمره.

۲- « یرفع الله البرکه من رزقه »: برکت را از روزیشــان هم  بــر می دارد.

برکت از روزی هم این نیست که انســـان کم پول بدست مـی آورد یا زیاد؛ نه؛ برکت در زندگی و معیشت است که آن را خــدا بر می دارد.

۳- « و یَمحوا الله عزوجلّ سیماء الصالحین من وجهه »: سومین چیزی که مبتلا می شود این است که خدای متعال سیمــای صالحان را ازاو بر می گیرد؛ وقتی به صــورتش نگاه می کنید سیمای صالحــان در او نیست. این هم چیزی است؛ صــالحان یک سیمایی دارند البته اهـــــل ذوق می فهمند، این را با ذوق و دل می شود فهمید، نه زیبــایی ظاهری است، سیمای صالحان یک چیزی است که اهل دل و اهل ذوق می فهمند.

۴- « و کل عمل یعمله لا یؤجر علیه »: هر عملـی که انجام می دهد از اعمال خیـر و عبادات، اجــری به آن داده نمی شود.

۵- « و لا یرفع دعاؤه الی السماء »: پنجمی اش این است که دعــای او مستجاب نمی شود.

۶- « والسادسه لیس له حظّ فی دعاء الصالحین »: از دعای صالحان هم بی بهره می شود، یعنی صالحان که برای مومنیــن و مومنــات دعاهایی می کنند که وظیفه اشان است، اینها از دعای صالحان حظّـــی برایشـان نیست.

این شش خصلتی  که در دنیا پیش می آید برای آنها که نمازشــان را کوچک می شمارند.

« و اما اللواتی تصیبه عند موته »

تکرار می کنم کوچک شمردن نماز، تاخیر از اول وقت، با عجله خواندن، آداب حضور را مراعات نکردن، درنماز ظاهرا و باطنا بازی نکردن، لباس و نظافت و اینها را مراعات نکردن خلاصه سبک شمردن.

و اما آن سه تا که در وقت مرگش به او می رسد:

۱-« فاولاهن انه یموت ذلیلا »، اولش این است که مرگش به صورت خفت بــار می شود.

۲- « والثانیه یموت جائعا »، گـرسنه می شود موقــع مرگ، این گرسنگی یک گرسنگی بسیــــار اسرار آمیز است که غیــرظاهری و دنیوی است و انسانها از آن وقتی که از اینجا به بــرزخ منتقل می شوند و از اول انتقــال به برزخ این گرسنگی و تشنگی شــروع می شود و بعدش هم در قیــامت مخصوصا هست، این یک چیزی غیــر از گرسنگی دنیاست.

۳- « والثالثه یموت عطشانا »، سومی هم این است که در حال تشنــگی است فلو سقی من انهار الدنیا لم یرو عطشه.

« و اما اللواتی تصیبه فی قبره »، اما سه تــای دیگر که در قبر و بــرزخ به او می رسد این است که:

۱-« فاولاهن یوکل الله به مَلکا یزعجه فی قبره »، حالا ما فکر می کنیم این سستــی ها که در استخفاف به نمــاز داشته ایم زیاد مهــم نبوده، آخرش این است که خـدا مـی بخشد؛ زیاد مهـم نبوده؛ خیلی چیز مهمی بوده، حالا این قسمتی از بیانات است که در اینجا وارد شده دقت کنید. اولش این است که خــدا مَلَکی را موکل می کند که در قبرش به او عذاب می کند در بـــرزخ.

۲- « و الثانیه یضیق علیه قبره » ، و دومین چیز که خدا برای او پیش می آورد این است که عــالم قبرش برای او تنگ می شود؛ این را دیگر نمی فهمیم که چگونه تنــگ می شود.

۳- « الثالثه تکون الظلمه فی قبره »، و سومی اش این است که عالــم قبرش برای او ظلمــانی می شود.

« و اما اللواتی  تصیبه یوم القیامه »،  اما آن سه تای دیگـــر که در روز قیــامت برایش پیش می آید وقتی که از قبرش خــارج می شود و به قیامت و محشــر قـدم می گذارد؛ « اذا خرج من قبره فاولاهن ان یُوکل الله به ملکا یَسحَبه علی وجهه و الخلائق ینظرون الیه »، اولش این است که خدا ملکی را موکل می کند که او را بـه “رو می برند” توجــه می کنید نماز خوان است مردم هم نگاه می کنند؛ غیـــر عـادی می برند.

« و الثانیه یُحاسب حسابا شدیدا »، دومی اش هم این است که در مقـــــــام حساب، حساب شدیدی از او می کشند.

« و الثالثه لاینظرالله الیه و لا یُزکیه و له عذاب الیم »، و از همه اینها بــالاتر، خدا به او نظـر نمی کند و او را تزکیــه نمی کند و عذاب الیـم هم برایش هست. این ها برای کســی است که تهاون بصلاته.

معاد جلد ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب معاد یا بازگشت به سوی خدا جلد اول

آیت الله استاد محمد شجاعی

چاپ انتشارات سروش

چاپ اول سال ۱۳۶۲

گزیده فهرست:

معاد و برگشت کلی …

دلایل کلیت معاد …

تسبیح همه ی وجود …

مراتب وجود …

معاد هر موجود به تناسب آن است …

فرق لقاء انسان ها با یکدیگر …

حرکت روح و جسم انسان …

بدن اخروی انسان و احکام آن …

چگونگی تکامل روح …

روح انسان مجرد از ماده است …

عوالم سه گانه …

سختی ها و فشار های برزخی در اول ورود …

سوال قبر یا برزخ …

مقایسه خواب و برزخ و مرگ …

حرکت در برزخ …

معاد جلد ۲

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب معاد یا بازگشت به سوی خدا جلد دوم

آیت الله استاد محمد شجاعی

چاپ انتشارات سروش

چاپ اول سال ۱۳۶۳

گزیده فهرست:

بخش اول:

تمثل و تجسم برزخی اعمال …

چهره ی دنیوی اعمال …

مراتب باطن یا درون ما …

بخش دوم:

مسئله زمان در برزخ …

قوه فعلیت …

ماده در حرکت دائم …

حقایق سیال …

آشنایی اجمالی با دگرگونی های برزخی …

بخش سوم:

خصوصیات برزخ و عوالم دیگر …

آرزوی مجرمین و منحرفین در برزخ …

بخش چهارم:

مشاهده ی برزخ و برزخیان …

مراتب حیات …

محدودیت شعور و ادراک انسان در مرتبه ی نازله ی حیات …

بخش پنجم:

گذر از برزخ در دنیا …

آیات قرآن چه میگویند؟

اشاراتی از روایات …

گذشتن از برزخ منافاتی با حضور در آنها ندارد …

مقالات جلد ۲

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب مقالات جلد دوم

طریق عملی تزکیه ۱

آیت الله استاد محمد شجاعی

چاپ انتشارات سروش

چاپ اول سال ۱۳۶۴

گزیده فهرست:

بخش اول: یقظه یا جذب ربوبی…

یقظه و انتباه …

فهم راز دل …

نور یقظه یا نور ولایت …

آثار یقظه در وجود سالک …

بخش دوم: توبه یا بازگشت به حضرت مقصود

توبه سالک …

مراتب توبه …

مراحل توبه …

بخش سوم: تطهیر باطن در توبه و بازگشت به حضرت مقصود

توبه از رذایل و اوصاف و اخلاق …

توبه از حب دنیا …

حب حضرت حق …

توبه از تکلم های بی فایده …

توبه از آرزو ها …

توبه از غرور و اغترار …

توبه از غضب …

اخلاص در عبودیت …

تواضع و شکستگی …

توبه از حسد …

مقالات جلد ۳

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب مقالات جلد سوم

طریق عملی تزکیه ۲

آیت الله استاد محمد شجاعی

چاپ انتشارات سروش

چاپ اول سال ۱۳۷۲

گزیده فهرست:

بخش اول: طلب و مجاهدت

دوام طلب …

اسوه های طلب …

مجاهدت در مقام طلب …

بخش دوم: مرتبه ی اول مراقبه ی اول مراقبه

امر اول: عمل به واجبات ترک معاصی …

امر سوم: مداومت بر تسبیح حضرت فاطمه زهرا (ع) …

امر هشتم: مداومت بر عرض طاعت و تبعیت نسبت به حضرات معصومین (ع)     …

…      

بخش سوم: مرتبه ی دوم مراقبه

امور و وظایف لازمه …

امر اول: سعی در ترک هوا های نفسانی

امر دوم: مراعات آداب حضرت حق …

امر ششم: فکر است، و مراقبت جانب معبود …        

امر دهم: توبه و استغفار است …

انسان و خلافت الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب انسان و خلافت الهی

آیت الله استاد محمد شجاعی

چاپ موسسه فرهنگی رسا

چاپ اول سال ۱۳۶۲ ( این کتاب فقط یک بار چاپ شده است ) بدلیل عدم اجازه حضرت استاد برای تجدید چاپ

فهرست:

ماده چیست

ماده در حرکت تعاملی

ماهیت و یا حدود و اطوار وجود

نفس الرحمن یا مثل اعلی

وجود منبسط

خصوصیات وجودی روح خدا

ملائکه، جناح های روح و جلوات آن هستند

روح، واسطه ی در وحی است

جلوه ی جامع یا خلیفه الله

حجاب های نورانی و ظلمانی

انسان کامل یا روح خدا

مراتب تجلی روح خدا در وجود انسان

خلق و علیت و تجلی و …

تقدم انسان کامل بر عوالم وجود در خلقت

احاطه و اشراف روح انسان کامل با رواح انسان ها

امامت و حجیت

اسماء حسنی

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب اسماء حسنی نوشته آیت الله استاد محمد شجاعی از انتشارات سروش
این کتاب ارزشمند دارای ۱۰ فصل است:
فصل اول ــ اهمیت اسماء حسنی در نظام وجود
فصل دوم ــ اصطلاحات مخصوص در تبیین اسماء الهی
فصل سوم ــ هر اسمی که احسن الأسماء است برای خدا و مخصوص اوست
فصل چهارم ــ مقصود از احسن الأسماء چیست؟
فصل پنجم ــ فرق معانی اسماء الهی با معانی اسماء مخلوقات
فصل ششم ــ اسمائی که در ظاهر قرآن آمده است
فصل هفتم ــ اسمائی که در روایات و دعاها آمده است


فصل هشتم ــ عدد ذکر شده برای اسماء در بعضی روایات چیست؟
فصل نهم ــ مقام ذات و اسماء حسنی
فصل دهم ــ اسماء ثبوتی و اسماء تنزیهی

بقیه الله”صلوات الله علیه”

بسم الله الرحمن الرحیم

گزیده ایی از کتاب بقیه الله (صلوات الله و سلامه علیه ) چاپ انتشارات سروش:

… هر چند به یک معنی کلی رسول خدا صلی الله علیه و آله و همه ائمه علیهم السلام ” بقیه الله ” اند؛ ولی این لقب به امام زمان (سلام الله علیه) اختصاص یافته است. این اطلاق و انتساب طبق مطالبی که در بحث “ولایت تکوینی ” مطرح است، تفسیرشده و تا حدی توجیه و تفسیر درستی تلقی می شود.
توجه به چند نکته ــ که به تفصیل در مباحث “ولایت تکوینی ” پیگیری شده و در اینجا به اختصار و اشاره طرح می گردد ــ ما را در فهم بهتر مسئله مدد کار خواهد بود.

نکته یک:
مخلوق اول: ذات غیبی حضرت حق ــ که در عالم اسماء، درمظاهراسماء یا ظهورات اسماء تجلی می یابد ــ به وجود جمعی واحد در یک حقیقت جلوه می کند. این وجود جمعی واحد همان “مخلوق اول” یا “مثل اعلی” یا “روح اعظم ” یا “وجه الله ” و یا … است که بهترین خصوصیت از خصائص وجودی او، بی واسطه بودن و دیگری حکایتگری به بهترین صورت و کامل ترین وجه از حضرت حق می باشد.
مخلوق اول مخلوقی است که در مخلوق بودن در حد کمال بوده و اسمای حسنای حق در وجود او به خوبی تجلی یافته است. این تجلی چنان است که شهود او، شهود حق است ؛ جمال و جلال مطلق را نشان می دهد و جلوه تام حضرت حق می باشد.
……….

نکته دو:
معصومان مصداق حقیقی اولین مخلوق: قرآن، روایات، دعاها و زیارات معتبر حکایتگر آن است که اولین مخلوق خداوند، انسان کامل بوده که بروجود گرامی حضرت رسول (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) منطبق است. آنان به بهترین صورت و کامل ترین وجه، حکایت از حق و صفات کمال او می کنند، و آئینه وار خداوند را با همه اسما و اوصافش به خوبی نشان می دهند. حضرات معصومین فانی در شهود ذات اقدس خداوندند و نه تنها خویش بلکه توحید و فنای خود را نیز نمی بینند.
……….

نکته سه:
تجلی نو معصوم در جسم مستعد: ” نورمعصوم” اولین مخلوق است و قبل از همه مخلوقات دیگر موجود بوده و هر وقت ماده ــ با ترکیب و استعداد خاص ــ خود را در معرض تابش آن قرار دهد و با آمادگی پذیرش آن، در برابر این نور قرار گیرد، در وی تجلی می کند. ……….

نکته چهار:
ظهور مخلوق اول درترکیب بدنی با مشیت حق؛ مخلوق اول یا روح اعظم یا حضرات معصومین (ع) در ترکیب بدنی و زمینی با ظهور تمام ظاهر می شوند، براین اساس رسول اکرم (ص) ظهورهمان مخلوق اول در زمین است ، علی (ع) نیز چنین است تا حضرت ولی عصر(عج) . اما ظهور آنان در ترکیب زمینی و مادی با مشیت حضرت حق است.
……….

معنی بقیه الله:
می توان “بقیه الله” را به معنای ” آن چیزی که نگه داشته شده است ” و بقیه الله را به معنی “چیزی که خدانگه داشته است” تلقی کرد؛ آنگاه با توجه به نکات ذکر شده میگوئیم: حضرات معصومین (ع) که از ولایت مطلقه برخوردار بوده و مخلوق اول و فانی در وجه حق و مستغرق در عبودیت و عشق به خداوند متعال اند، در ابدان مادی تجلی و ظهور یافته و به مشیت و اذن و خواست حق در ترکیب ارضی برای مدت زمانی نگه داشته شده اند و بر این اساس همه آنها بقیه الله اند. ولی این مسئله در خصوص امام زمان (ع) شدیدتر و طولانی تر است.
……….

امام مهدی علیه السلام در کلام بزرگان علما و عرفای اهل سنت:
محی الدین ابن عربی (۶۳۸ هـ . ق )
ابن عربی که از بزرگان عرفا و در حقیقت پدر عرفان به شمار می رود در فتوحات مکیه خویش باب ۳۶۶ بنابر نقل الیواقیت و الجواهر شعرانی می گوید:
” بدانید که خروج و قیام مهدی (ع) حتمی است، اما قیام او واقع نخواهد گشت ، مگر زمانی که زمین از ظلم و ستم لبریز گردد، سپس مهدی آن را از عدل و داد پر خواهد کرد و اگر یک روز ازدنیا مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانی کند که خلیفه خدا بیاید. او از عترت رسول الله (ص) و از فرزندان فاطمه (ع) است و جد او حسین بن علی (ع) است. پدر او امام حسن عسکری (ع) فرزند امام علی نقی (با نون) فرزند امام محمد تقی(باتاء) فرزند امام رضا فرزند امام موسی کاظم فرزند امام جعفر صادق فرزند امام باقر فرزند امام زین العابدین فرزند امام حسین فرزند امام علی بن ابی طالب (ع) است…”.