عقل

عقل و وحی

بسم الله الرحمن الرحیم

از تذکرات حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی مد ظله العالی
در باب عقل و وحــی

هوای نفس از جهل بر می خیزد؛معرفت بالا و عنایت بالا می خواهد تا انسان، سراب را سراب ببیند؛ معرفت خاص می خواهد تا سراب را خوب ببیند و بفهمد. تعبّد به قرآن انسان باید داشته باشد تا مثل فریب خورده ها، فریب نخورد. کسی که معرفت و علم و شناخت ندارد، اول باید تابع انبیاء و اولیاء باشد، تا راه را بلاخره بیابد؛ تبعیت محض از انبیاء باید داشته باشد. این اولین و مهمترین مسأله در حرکت و سیر تکاملی انسان است.
ما از کسانی که در این مسائل تشکیک می کنند انتقاد می کنیم ولی خودمان هم دچار همان تردیدهامی شویم؛ عقل آتش را آب می بیند و آب را آتش؛ این از عقل برآورده نیست که درست آنها را بیابد و بفهمد. اصلا این در حیطه عقل نیست که بتواند تشخیص بدهد، مصالح ابدی خود را. (مگر عقل کُلّ به معنی خاص)
بالاخره باید تابع محض قــرآن و وحــی باشیم تا برسیم به آنجـــا که بایـــد بـرسیم که فوق عقل و اداراک عادی است …
خدا می فرماید، سنّت ما این است که هر کسی هر راهی را پیش گرفت، در همان راه ما دست او را می گیریم. خدا دست هر کسی را در همان راهی که پیش گرفته است، می گیرد و پیش می برد؛ این خیلی سخت و غلط انداز است؛ طبق آیه شریفه قرآن: « کُلّاً نُمِدُّ هـؤلاءِ وَ هـؤلاءِ مِن عَطاءِ رَبِّک … ». (سوره مبارکه اسراء آیه ۲۰ )

ازتذاکرات معظم له ۲۷/۱/۱۳۶۷

عقل کاذب

بسم الله الرحمن الرحیم

…اگر آسمان و زمین پر از آیت ها و نشانه ها باشد که هست، اگر دلایل روشن و براهین قاطع وجود داشته باشد که دارد، و اگر آنچه حقّ است روشن تر از آفتاب هم باشد که چنین هم هست، کسی که خود نمی خواهد بداند و بفهمد، مسلماً نخواهد دانست و نخواهد فهمید، و این چیزی است که کاملا واضح است.

در هر بابی کسی نخواهد آنچه را که حق در آن باب است بفهمد، نخواهد فهمید، چه رسد به باب دیــن که باب علـــم به معمّــای پیچیــده هســتی، و باب علـم به اسرار عمیــــق آن است. باب دین، یعنی علم به اینکه این هستـی از کجـاست و به کجـــا منتهـــی می شود. (دقت شود)

کسی که چند صباحی در این دنیاست، و در این چند صباح هم نمی خواهد عقل خود را جدّاً به کار اندازد و بفهمد و بداند این عالم هستی از کجاست و به کجا منتهی می گردد و چه طور و به چه صورت و به چه شکلی، و در حقیقت، عقل خود را از کار انداخته و به سقوط کشیده است، چگونه می شود بفهمد و بداند ؟!

پشّه کی داند که این باغ از کی است
کو بهاران زاد و  مرگش در   دیست

کِــرم کانـــدرچوب زایــد سست حـــال
کــی بداند چــوب را وقــت نهــــــال

(دفتردوم مثنوی)

وقتی کسی باطل را غرض و هدف خویش قرار داد و بر آن اصرار ورزید، و عقل خود را که برای رسیدن به حقّ و تشخیص آن از باطل و باطل از آن، در وجودش قرار داده شد بود در مسیر خود به کار نبرد، یعنی جلوی عقل خود را که می خواست او را به سوی آنچه حقّ است بکشد، گرفت و آن را در باطل و در تثبیتِ پنداری باطل به کار برد، و از جاهلانی که مانند او عقل خود را به سقوط کشیده و در باطل و ترویج و تثبیت آن به کار بسته اند تقلید نمود، و به این روش فخر و مباهات خفّت بار هم کرد، چگونه می شود و چگونه می تواند به حقایق دین که حقایق هستی و نظام وجود است برسد و آنها را بفهمد و بداند؟!!

گرچه   عقلت سوی   بالا می پَـرد
مــرغ  تقلیدت  به پَستـی می چَـــرد

علــم تقلیدی وبــــال جـان  ماست
عاریه ست و ما نشسته کآن ماست

زین خرد جـــاهل همی باید شدن
دست  در  دیوانگـــی  بایــــــــد  زدن

(دفتر دوم مثنوی)

چنین خصلتی عملاً باز داشتن عقل از شـأن اصلی آن است، زیرا شأن اصلی عقل که در نظام خلقت تعیین گردیده این است که برای رسیدن به آنچه واقعا حقّ است بدون هیچگونه غرض ومرضی و بدون هیچگونه سستی و بی تفاوتی و به صورت کاملا جدّی به تعقّل بپردازد و مجاهدت لازم را در این راه انجام دهد.

باز داشتن عقل از این شأن اصلی، و وادار ساختن عقل به غور در باطل و حقّ پنداشتن و حقّ نشان دادن آن، در حقیقت، صورت راستین عقل را از آن سلب نمودن ، و صورت دروغین عقل را بر آن نهادن ، و به نحو کاذب آن را عقل نامیدن ، وبه شکل معکوس، آن را به کار انداختن است. پیداست عمل چنین عقلی چگونه خواهد بود، و پیداست از این عقل ها و از این عاقلان بسیار زیاد است.

از بیانات آیت الله استاد محمد شجاعی مدظله العالی